




| جوجو بيرقدار |
![]() |
|
|
١٠٠ ساله نتونستم 4 کلمه سر دل راحت بیام بنویسم! اونقدر این مدت کارهای جالب کردم ، حرفای جالب زدم، مسافرت رفتم، با دوستام پارک و کافه کاخ و باغ موزه و ... رفتم! کلی شنا یاد گرفتم واز پوشک گرفته شدم! یاد گرفتم با کامپیوتر و ماوس و لپ تاپ کارای خودم رو راه بندازم و بازی و سایت بی بی تی وی رو بیارم و باهاش بازی کنم! یه مسافرت خیلی خوب هم همین هفته پیش با شایا و سامیار وشایان رفتم که خیلی بهم خوش گذشت. (چرا یکی از ما یه عکس 4 تایی نگرفته؟)کلاً یه مدته من و شایا خیلی فاب شدیم!!!!
از حرفای جدیدم: 1- پیرو از پوشک گرفتگی: الف:مامان: مازیار بیا این ور وایسا من: نمی تونم بیام. آخه دو تا اَه اَه تو باسنمه نمی تونم تکون بخورم!!! ب:من پشت در توالت به مامان: داری جیش می کنی تو تواونجا؟ آفرین به تو دختر خوب. جایزه تو یه لپ لپه!!!! 2- مامان: وای چه دودی هستش اینجا ! معلوم نیست از کجاس؟!؟ من: از ساکسیفونه! آخه ساکسیفون می گه دودوددودو!!!!! 3-بابا: مازیار فندق می خوری؟ من: نه! آخه یه بار گاز زدم فندق رو بعد دیگه فندق نبود. آخه رفت تو حلقم! از اخبار مهم دیگه این که دوست عزیزم یار و یاور مهمانیهای بی نی نی ، نی نی یه خاله مرمر و عمو علی ، کامیار جونم! به دنیا اومد! من راه می رم و هر چیز کوچیکی که می بینم می گم بخریم برای کامیارکوچولو! (برای اینکه با عمو کامیار قاطی نشه ها!) جدید ترینش هم پازل مینیاتوری بود!!!! خبر بعدم اینکه:از این هفته می رم مهد کودک. از 2 مهر! صبر کنین شب بابام بیاد عکس می ذارم... تا بعد پستی برای خاله شیدا! مامان: ....اسم مامان شایا ، ماناس . اسم مامان سینا ،شیداس. من : شیدای مرغ؟ مامان:چی؟؟؟؟ من : شیدای مرغ شیدا که محسن نامجو می خونه؟
اسلحه شناسی موسیقایی! ورودی گوهر دشت به سمت خونه خاله سحر یه بیلبورده که روش عکس یه عده سربازه تفنگ به دست هست... من: مامان این آقا ها چه سازی دارن می زنن؟؟؟!!! ******* تور تعطیلات تابستانی در فاضلاب من (خم شده در توالت!) : مامان من رو بنداز این تو سیفون رو بکش ببینم اَه اَه هام کجا رفتن!!! ******** اثرات موسیقی رپ در کودکان زیر سه سال خواننده: برو که به خون تو تشنم! من : این آقا تشنشه؟ مامان: آره من : الان مامانش براش از یخچال آب سرده سرد میاره!!!
خواننده: آخه واست چی کم گذاشتم؟ فقط پرادو دو در نداشتم! من: چی گفت؟ گفت پرادو؟مثل بابایی؟ مامان: آره مامان چون پرادو نداره دختره باهاش دوست نشده. من: با بابایی دوست بشه . بابایی پرادو داره!!!
من خیلی بامزه ام! وقتی پدر قد بلندی دارید عکستان اینجوری می شود!
1-من (بعد از آشنایی با رادین و سلین که خواهر و برادرن): مامان اسم خواهر من چیه؟ مامان : تو خواهر نداری عزیزم من: اسم برادر من چیه؟ مامان تو برادر هم نداری یکی یدونه ای. من با بغض مایل به گریه: پس چرا من هیچ حیوونی ندارم؟
2- من در هنگام بازی: بابا من خیلی شیطون و بامزه ام ها!
3-پیرو بازیهای جام ملتهای اروپا الف: من با شنیدن آهنگ تیتراژ مسابقات جام ملتهای اروپا: مامان فوتبالش آهنگ baby beethoven ناین(9) رو می زنه که بع بعی می خواد بخوابه!!! ب: بابا : مازیار تو طرفدار کدوم تیمی؟ قرمزها یا سفیدا من : من طرفدار توام تو هم طرفدار مامانی!!! بازم من رو به مامان: من و تو و باباطرفدار منیم!!!!!!
4-مامان تحت تأثیر تبلیغات تلویزیون: باقالی پلو با محسن ، سبزی پلو با محسن ..... من: کدوم محسن؟ محسن عرش کبریایی؟
5-من در حال نق نق صبحگاهی مامان: میو میو میو من با نق: صدای پیشی در نیار صدای هاپو در بیار مامان : هاپ هاپ هاپ من: صدای جغد در بیار مامان : هو هو هو من با لحن پیروزمندانهُ عاقل اندر ...انه!: جغد که صبحها نمی خونه!!!!
6-واقعاً فکر کردین که من راست گفتم که هیچی رو اشتباه نمی گم؟ دوتا کلمه رو اشتباه می گم! لافاف و قوربابه!
7-این قسمت حرفای منه که بابام تو وبلاگش نوشته بود! مازیار یادته وقتی بچه بودی با این اسباببازیت بازی میکردی؟ + آره خیلی باحال بود! - واااای! من برم این حرفت رو بنویسم. + ای بابا! ---------------------------------------- + بابا بیبیتیوی بزار! بیبیتیوی بزار! بیبیتیوییییی! - باباجان رخصت بده، چشم! + باشه رخصت میدم! ---------------------------------------- - مازیار به نظرت کرگدن پرواز میکنه؟ + نع! - اِ ! چرا؟ + آخه گیر میکنه به درختا! بازم سخنان گهربار!
1-مامان در حال نواختن آهنگ تولد با نتهای بالای پیانو من: مامان با صدای بزرگ پیانو بزن!
من با لباس های خوشگلی که خاله شری و دنیل برام از کانادا فرستادن 2-مامان چراغ آشپزخانه را خاموش می کند من: مامان تو برق رو رفتی؟
من در حال انجام حرکات موزون همراه با خواندن آهنگ تولد 3-توضیح: من عاشق یک پازل 1000 قطعه پلنگ صورتی هستم که لگوی تندیس سنتر می فروشه! صبح موقع خارج شدن از خونه من: بابا امروز بریم تندیس بابا : باشه عصری می ریم من( رو به جلد دی وی دی پلنگ صورتی):
من در حال در اوردن ادای پلنگ صورتی یه شکم قلمبه 4-من: این آهنگ رو نذار . اون آهنگ رو که من دوست دارم بذار.اونی که من باهاش می خونم. این آهنگ اصلاً بامزه نیست!!!
من پس از شنا و قل خوردن و آب خوردن و شن خوردن در آبهای دریای خزر 5-بابا در حال حرف زدن با مامان : دیروز آقای ... رو دیدم. ازش پرسیدم که خونش فروشی یه یا نه.... من: بابا من رو گفتی؟(اصولاً تازگیها همش دغدغه من اینه که همه راجع به من حرف بزنن! )
می بینین گاهی من رو کلاً نادیده می گیرن! پ.ن.: فهمیدین که ما تعطیلات رفته بودیم شمال؟!؟
مازیار می نی مال توی حمام با رنگ زرد و قرمز یه خط پهت کشیدم با سه تا دایره بالاش و سه تا دایره پایینش. کاملاً قرینه! مامان: مازیار این چیه کشیدی؟ من: شکافه! مامان(با خنده): هه هه ، شکافه دیگه چیه؟ من(با نگاه عاقل اندر ...): دوست زرافه!!! دوست داشتنیها من: بابا، مامان دوست داشتنی یه. بابا هم دوست داشتنی یه. من هم دوست داشتنی ام! افعال متواتر صدای زنگ در: دینگ دینگ مامان به سمت آیفون می رود صحبت می کند و برمی گرد. من: مامان کی بوده بود؟؟؟ تهییج جوجه ها! من:جوجه جون، ببین چقدر بزرگ شدی قوی شدی حالا دیگه باید بپری! مادر ، بازی ، خانواده مامان (در حال نگاه کردن به خانم هیلاری کلینتون): مازیار بدوبرو یه کم بازی کن. من: تو برو یه کم بازی کن من می خوام تلززیون ببینم!!! چی چی تراش؟ من (در حال نقاشی کشیدن در خانه مامانی): مامانی یه ریش تراش بده. مامانی با تعجب: باشه مامانی مدتها در وسایل بابایی به دنبال یک ریش تراش کند شده و غیر خطرناک و در عین حال غیر قابل استفاده می گردد. بالاخره جوینده یابنده است. مامانی: بیا مازیار جون اینم ریش تراش من: اینو نمی خوام!!! (مدادم را بهش نشون می دم) اینم نوک نداره ریش تراشش کن. تا ما رو نکشین ول نمی کنین ها هفته گذشته جمعه با دوستام : شایا ، رایان ، رادین و سامیار رفتیم باغ وحش پارک ارم. خیلی خوش گذشت جای همگی خالی. کلی حیون دیدیم و سوار کاری کردیم(عکس در فتوبلاگم هست) و خاک بازی کردیم. البته بعدش چون باباو مامانامون حوصلشون سر رفته بود بردیمشون قسمت بازی و اونا کلی تاب سواری کردن. خلاصه که کلی خوش گذشت. از اونجا رفتیم باغ عمو نادر اینا. سینا و شایا هم بودن. یه خاله آیدا هم بود که خاله آیدای من نبود ولی خیلی خاله آیدای خوبی بود چون برای ما سه تا اسپایدر من آورد! ما هم سه تایی با اسپایدر من هامون توی استخر با عمق آب چهار سانت و قطر یک ونیم متر کلی شنا کردیم! بعد هم رفتیم لب رودخونه خاک بازی مفصل کردیم. بعدم سنگ بازی و بعدم همگی ولو شدیم و بابا برامون قصه پلنگ صورتی گفت و ... خلاصه که خیلی خوش گذشت. روز شنبه به مناسبت ایران اومدن اوستا ، من و رادین و اوستا و تارا و البرز(البته البرز دیر اومد اصلاً هم پایه بازی نبود!) رفتیم خانه هنرمندان و اونجا بستنی خوردیم و خاک بازی کردیم و فوتبال و از درخت بالاروی و ضربه وبه آثار هنری و .... بعدم اوستا رفت خونشون و بقیه ما رفتیم پیتزا پنتری و شام خوردیم. اونجا یه فضای قطار مانند هم داشت که باهم سوار شدیم. شنبه هم خیلی خوش گذشت! روز یکشنبه توی پارک شریعتی یه قرار وبلاگی بود و کلی بچه هیا وبلاگی اومده بودن و بازهم درخت و خاک و ...... ولی من و مامان زود مجبور شدیم بریم. خلاصه که چشمتون روز بد نبینه من روز دوشنبه دچار تنگیه نفس بسیار شدید شدم. دکتر گفت که من آلرژی دارم و نباید توی خاک و جای پر درخت برم!!! وگرنه تبدیل به آسم می شه! خلاصه که مامان قول داده من رو یه کم کمتر ببره ددر! فعلاً که عکس ندارم اینجا اضافه کنم. فردا هم می رم شمال. پس تا بعد! سال کهنه مبارک! خوب اونقدر ازش گذشته که دیگه نمیشه بهش گفت سال نو! اینم از تنبلی مامان ما... جوانی کجایی که یادت بخیر ۱-بابا: مازیار اینجار و ببین. این دانشگاه منه. مامان هم ایننجا قبلاً دانشگاه میرفته. من: منم بودم!!! ۲-بابا در درکه: مازیار جون این خونه رو ببین من وقتی جوون بودم با مامان عروسی نکرده بودم اینجا زندگی میکردم. من: منم وقتی کوچولو بودم خونه مامانی زندگی میکردم! ۳- من نشسته و سه اسباب بازی جقجغه ، حلقه هوش و متاب کیتی رو جلوم چیدم: من وقتی نینی بودم با این بازی میکردم(اشاره به جقجغه) وقتی کوچولو بودم با این بازی میکردم(اشاره به حلقه هوش) وقتی جوون بودم این رو میخوندم(اشاره به کتاب)!!!!! مامان بیادب خونه خاله همی مامان برام کیوی و سیب خورد کرده و جلوم گذاشته و من بهشون دست هم نزدم. مامان: مازیار جون میوههات رو بخور دیگه... من: آخه با دست مامان؟؟؟؟؟؟ چرا کسی حرف من رو باور نمیکنه؟ من: مامانی طالبی بده. مامانی: آخه الان میخوری؟ من: جیددی میگم!!! من رو ببرین دریا من (رو به بابا): تو و مامان که خواب بودین من سطل وبیل ورداشتم رفتم شن بازی کنار دریا که کیف کنم! شبه خاطرات مامانی اینا تمام عید و دو هفته بعدش رو نبودن.این بود که ما یه مراسم سفره هفت سین رو شب قبل از عید برگزار کردیم.
ما عید یه دو هفتهای کلاً کیف کردیم. اول که ۴ روز مشهد با پسر عمهها و عمه و عموها و پدربزرگ و مادر بزرگ و پسر داییها و دختردائیهای بابا و بچههاشون و دوستای بابا و .... خلاصه که کیف کامل بود.
بعدم رفتیم شمال و تا آخر تعطیلات اونجا بودیم و من تا تونستم شن بازی و کایت پرانی و ... کردم. البته دو سه روز اول خیلی سرحال نبودم ولی بعدش حسابی حالم خوب شد. من و آیدا کوچولو
تازگیا دخترا خیلی به پسرا رو میدن ها!
من در ویلای عمو ادریس یحیا
من در ویلای مردم!
و مهمترین برنامه سال ۸۷ تولد عمو احسان مثل پارسال توی خونه ما برگزار شد و من باز فیلمهای جدیدی دارم که یک سال تمام نگاهشون کنم! من شب تولد
دیگه خیلی شد بعداً بازم میام. خدافظ دگردیسی من:من boy هستم. بزرگ بشم daddy می شم . خیلی بزرگ بشم mommy می شم!!! مامان: نه پسرم خیلی بزرگ بشی. مثل بابایی می شی. من: بابایی مامیه؟! مامان: جینگول هروقت بابا من رو صبح عوض کنه با جینگولم سلام و احوال پرسی میکنه. امروز صبح: بابا: سلام جینگول چطوری خوبی؟ کجایی خبری ازت نیست. من: سلام من تو پوشک بودم آخه خونم تو پوشکه!!!! واقعی یا الکی مسئله اینست! من:مامان آهنگ رقص چاقو رو بخون. مامان(در حالی که در حال گوش کردن به حرفای جدی باباس): دلی دل دلدلی دلیدلیددیدی من(با خنده): الکی خوندی؟ حالا واعگی بوخون! دندون اونیکی قرینه دیروزیه در اومد به سلامتی! دوست جدید این دویت جدیدم دنیل (همون دانیال خودمون) نینی خاله شری، دوست مامانه! خیلی ملوسه نه؟ البته مامانم همش قربون صدقش میره اگر اینجا بود حتماًبهش حسودی میکردم!
این بار از خودم عکس نداریم! تا بعد. یه هل هلی اسفند ماهی دندون من یه دندون جدید درآوردم! کی این دندونا تموم میشه؟ مثکه مال من هنوز ۳ تاش مونده! سفر من با مامانی و بابایی و مامان و یایا رفتم شمال. البته مامان و بابا نمیخواستن بریم ولی من اونقدر زار زدم و گفتم بریم شومال که مجبور شدن بیان بریم! تنکس تو مای فادر فقط یه دونه عکس گرفتیم. واقعاً شارژ کردن باتری موبایل اینقدر سخته؟ ولی کلی ماهی دیدم و ماهی خوردم و شن بازی و سهچرخه سواری کردم و ..... مهمونی صحنه رو تصور کنین خونه ما. مامان بزرگ و بابا بزرگ و خاله و شوهر خاله بابا و پسر خالش با زنش و یه پسر خاله دیگه بابا و دختر خاله بابا و عموهام و خلاصه قبل از من کوچکترین فرد عمو حسام بود. همون موقع بابایی اومد. من در حالی که دویدم طرف در:بابایی بیا ، همه دوستام اومدن. همه هستن!!! مال منه مال توهه جدیداً خیلی نسبت به مالکیت حساس شدم. چند روز پیش مامان داشت قهوه میخورد. مامان: مازیار میخوای از این قهوه بخوری. من: آخه مال من نیست. مال مامانه مامان: میخوای مال تو باشه من: نه آخه همش مال توهه بازی آهنگ بازی صد سال پیش به یه بازی دعوت شدم که الان اجابت میکنم: آهنگهای مورد علاقم: ۱- من برات بیس میزنم ۲-انواع آهنگ تولد ۳- دوست دارم خیلی زیاد(البته بابای باربد ازش کهیر میزنه!) ۴- عرش کبریایی ۵- زلف ۶- ای ساربان ۷- یه آهنگی که مامانم خودش برام سروده و موسیقی و تنظیم هم از خودشه: پسرم گله پسرم آقاس پسرم عسله پسرم طلاس پسرم نازه پسرم ماهه پسرم تکه سیب بیلکه آهنگهایی که ازشون کهیر میزنم و بدم میاد: همه آهنگهایی که مامانم یا بابام بخوان گوش بدن که در لیست بالا موجود نیست. دوستاییم که دعوت می کنم: ۱- تارا ۲- وندلا ۳- بقیه دخترا!!!! ۴- سامیار ۵- پسر عمه سپهر ۶- هیراد ۷- کسی هست که دعوت نشده باشه هنوز؟ خودش بگه... اسفند معلومه که چون اسفنده سر من و مامانم خیلی شلوغه؟
سخنان گهر بار من! چی برام بهتره؟ مامان: مازیار بیا بریم من: فکرکنم بهتره فعلاً نیام . بمونم لگو بازی کنم!!!!!!! سر بر آوردم! من(در حالی که از پشت مبل کلم رو دادم بیرون): مامان ببین من از کجا سر در آوردم!
مامان بازی من (در حال بازی با مکعب های اعداد): two جون،عسل شیرت رو بخور، از مامان تشکر کن، مسفاک بزن، برو بخواب. آفرین!!! محسن نامجو مبتذل می شود! من: مامان عش کیبیایی رو محسن نامجو می خونه؟ مامان : آره مامان من : شیرین شیرین هم محسن نامجو می خونه. مامان : آره عزیزم من: ای سالمان هم محسن نامجو می خونه، تولدت مبارک هم محسن نامجو می خونه، من برات بیس می زنم هم محسن نامجو می خونه!!!! گروه کودکان خواننده زیر 3 سال من: اسم من مازیاره، اسم دوستم سامیاره ، تارا، سینا و شایا و رادین . آهنگ من برات بیس می زنم رو می خونیم!!!!! ( اول آهنگ بیس رو شنیدین؟؟؟) من برات بیس می زنم تا تورو برقصونم تو برات ناز می کنم منم برات بیس می زنم!!!!! من لو می دهم من (در خانه مامانی اینا هستم. بابایی از در وارد می شود): بابایی برو جیش کن بیا بازی! بابایی: من (بعد از چند دقیقه): رفتی دسشویی جیش کردی؟ حالا بیا اتاق مازیار بازی کن!!! بابایی: خرده فرمایشات نیمه شبانه من(در خواب): مامان عسل شیر، آب با نی، بابا جویاب پام کن، من رو ببر سالن! (و ادامه خواب.......) اینم من خوب مودب دست به سینه!٬
|
||
|
|