مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو غذاخور می‌شود!

من از روز شنبه شروع كردم به سرلاك خوردن البته چون ۶ ماهم نشده يه چيز آب‌زيپو با غلظت يك سوم عادی  اونم ۴ قاشق می‌ريزن تو حلقم!

از روز دوشنبه مامان رفته سركار ولی قضيه ناموس كه يادتونه؟ من اصلاً خوش ندارم زن جماعت از خونه بياد بيرون چه رسد به اينكه بخواد كارم بكنه و با هزار و يك مرد نامحرم حرف بزنه.خلاصه كه ساعت يازده يازده و نيم كه دوزاريم می‌افته كه اين مامانه در رفته شروع می‌كنم به گريه البته از گشنگی هم هست ولی شيشه شير به هيچ عنوان نمی‌خورم تا مامان مجبور شه برگرده اينه كه اين سه روزه ظهرا مامانم رو به زور می‌كشونم خونه.

ديشب كه چارشنبه سوری بود يه جای باحالی‌ رفتيم!! خونه نويسنده مدرسه موشها ! تازه بابای زی‌زی‌گولو و آقای حكايتی و.... هم بودن . ولی خب من كه برنامه‌هاشون رو نديدم كه دوسشون داشته باشم . اين بود كه بعد از يه مدت خوابيدم!

امشب قراره برم واكسن بزنم .  

خدافظ


خاله‌های محترم مرمر،سحروشيدا نخوانند. تکراريه!

امروز من دچار جهش ژنتيکی شدم! دستم رو به طرف دندون گيرم دراز کردم و گرفتمش! زرافم رو دودستی بغل کردم و گوشش رو خوردم!!! دم ببرم رو گرفتم و کشيدمش پايين طرف خودم. آخر سر هم به سختی خودم رو هل دادم جلو و نشسته تلويزيون ديدم!!!! ما اينيم ديگه...

امشب با مامان و بابا و خاله سحر و عمو منصور و عمو علی و خاله مرمر رفتيم اسکان. يه عمو عليه ديگه هم اومده بود( يکی به من بگه من چند تا عمو علی دارم؟؟؟) خاله تکتم و اين عمو علی جديده برام يه جوجو خريدن که من تو همون نگاه اول يه دل نه ۱۰۰ دل عاشقش شدم. مرسی خاله تکتم  زود ميام منو ببينين.

عمه جون کوچيکه مامان بزرگم برام يه تشکچه و بالشچه ساتن سفيد خيلی خوشگل درست کردن . به همين مناسبت من ۳ شبه که ديگه تو بغل نمی‌خوابم . مامانم منو دمر ميذاره رو تشکچه منم يه کم نق می‌زنم و لالا

نی‌نی خاله مانا و عمو منوچهر هم اومد اسمش هم شايا شده. من که هنوز نديدمش. ولی خب ديگه جمعمون جمع شد.۳ تفنگدار...

خاله مرمر و خاله سحر( مگه نگفتم نخونيد؟؟؟) حالا که تا اينجا رو خوندين:

خاله مرمر من شرمنده روی شمام  از اين به بعد با خودم گلاب ميارم تا در مواقع ضروری که خودتون ميدونين به روتون!!! در ضمن مرسی که هوای گشنگی و خواب منو دارين . اين مامانم که تا منو به کشتن نده ول کن نيست!!!

خاله سحر ما خيلی چاکريم ها ! هوای مارو پيش دختر جديده فاميلتون ... خلاصه ديگه...

يه بوس و لالا(جيشش رو تو پوشک کردم. نگران نباشين)


از احوالات ما

1-      اول از همه از همه کسایی که تو این مدت آمدند نبودیم شرمنده! مخصوصاً بابام که با وجود اینکه می دونست ننوشتم می اومد و سر می زد و خاله سحر و عمو حسام.

2-      علت ننوشتن من اینه که کامپیوتر خونه رفته شرکت بابا . لب تاپ بابا همیشه با خودشه مگه آخر شبا که اون موقع هم من باید شیر بخورم و حموم کنم و بخوابم و بعدم مامانم بیهوش میافته!!! البته امشب هم از اون شباس ولی نه که مامانم در اثر مصرف کمی مارتینی از قول من بی خودی یه قولی داد مجبور شدم بیام بنویسم...

3-      دبی به من خیلی خوش گذشت . همش می تونستم با لباس خنک باشم و مجبور نبودم پالتو یا پتو دور خودم تحمل کنم. از اون باحال تر این بود که برای اولین بار در زندگیم ( بدون احتساب جنینیم! ) رفتم استخر. هتلمون علاوه بر استخر و جکوزی یه استخر 39 سانتی مخصوص فسقلا داشت که خیلی کیف دار بود. من با مامان می رفتم استخر و مامان بزرگ که همش می ترسید من سرما بخورم منو می برد جکوزی!اونم از نوع خاموش!!! یه جاهای خیلی قشنگی هم رفتیم مثلاً مینا سلام و چند تا مرکز خرید ولی این جورجاها نکه من باید حواسم رو جمع می کردم که مامان به اهداف پلیدش که همان خرید کردن باشه نرسه خیلی نتونستم لذت ببرم!توی هواپیما هم خیلی حال داد چون با وجود اینکه من همش خواب بودم و هیچ کار مثبتی نکردم هی بهم جایزه دادن. یه خرس یه قورباغه و یه بسته که توش پودر و دستمال مرطوب و پیشبند داشت.از اونجا یه خر خریدم که خیلی دوسش دارم ویه زرافه مامان بزرگ خرید که اونم خیلی نرمه و دوست دارم مامان دم زرافه  رو بماله به صورتم!

4-      هیچ فهمیدین که من سه ماهم تموم شد؟

5-      قدم شده 62 سانت و وزنم 6:300 آقای دکتر گفته که وزنم یه کم کمه. فکرکنم مال اینه که شیر کم چرب می خورم . حالا دو سه روزه شروع کردم شیر پر چرب می خورم که چاق شم. دکتر کرمانی کجایی؟

6-      دیشب رفتم مهمونی خاله کاملیا. اولش که کلی به همه خندیدم و خوش اخلاقی کردم که منو دوست داشته باشن. بعدم که دیدم جو مناسب بچه ها نیست خوابیدم تا آخر مهمونی!

7-      امروزم از ظهر با خاله مرمر و عمو علی رفته بودیم خونه خاله سحر و عمو منصور... خیلی خوش گذشت در مورد اخلاقم هم خودشون می گن دیگه من بگم تعریف از خود میشه!

8-      چون من الان خوابم و مامانم هم تو کماست دیگه می رم . شب به خیر!