مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
juju VS. fruits

آخه اين چه وضع زندگيه؟ منو مسخره كردن! پنجشنبه مامانم و مامان بزرگم رفتن برام تخت و كمد ببينن . منم خوشحال و خندان كه آخ جون می‌خوان برام چيز بخرن. كلی رفتيم و گشتيم آخر سر ۴ تا طالبی و يك كيلو توت‌فرنگی خريدن و اومدن. جمعه گفتن می‌ريم خيابون بهار چيز ميز ببينيم . من بيچاره از همه جا بی‌خبرم گفتم خب تخت و كمد گنده بوده نتونستن بخرن امروز لااقل يه زير پوش كه برام می‌خرن. ولی خام شدم بازم رفتيم كلی گشتيم آخرشم يه رانی خريديم و برگشتيم. منم لجم گرفت از ديروز هرچی مامان می‌خوره از تو معدش هل می‌دم بيرون. تا ببينن من مهمترم يا ميوه و آب ميوه.


جوجو gay می‌شود!

من چند روز پيش سه ماهم تموم شد و وارد چهار ماهگی شدم . از وقتی در مورد سايزم تو سونوگرافی خيط كردم ديگه جرأت گفتن اندازم رو ندارم. هروقت رفتم دوباره سونوگرافی خبر می‌دم. شايدم گفتم كه دخترم يا پسر.

جاتون خالی مامان و بابا جمعه يه مهمونی گنده به مناسبت اومدن عمو عرضا از آْلمان گرفته بودن كه كلی من رقصيدم و آهنگای مبتذل گوش كردم . هرچی داد زدم برام موتزارت بذارين كه هم باهوش شم هم گوش موسيقيم قوی شه كسی به خرجش نرفت. منم گفتم ول كن بابا بذار قرمونو بديم.

چهارشنبه شب رو هم كه ديگه نگو همه نوع بد آموزی كه فكر كنين داشتم . خونه عمو نادر و خاله شكيبا بوديم. مامان بابا كلی كلاس گذاشتن كه جلسه فيلم ديدن داريم منم از همه جا بی خبر كلی ذوق كردم كه من چه بچه روشن فكريم كه از حالا تو اين برنامه‌ها شركت می‌كنم! تازه من كه تنها نبودم دوستم كه هم سن منه و تو شيكم خاله شيدا هستش هم بود. آقا چشمتون روز بد نبينه يك فيلم از آْلمادوار گذاشتن هرچی صحنه بد و بی ناموسی و هم جنس بازيی كه فكر كنيد توش داشت. هی من چشمم رو بستم هی رومو كردم اونور مگه تموم می‌شد؟ خلاصه كه عمو نادر من اگر پسر شدم مردونگيم رو از شما می‌خوام!!!!

كلی هم كادو كتاب گرفتم يكی از عمو نادر كه توش كارهايی رو كه در آينده بايد انجام بدم تا كفر مامان در بياد ياد می‌ده . (البته خودم بلدم!) چند تا هم از خاله نگار و مامان عمو مزدك و اينا...

فعلاً ديگه می‌رم چون مدير عامل مامان اينا داره مياد از من بازديد كنه!


جوجو غرق شده در ماديات

ديروز با مامان و بابا و مامان‌بزرگم رفتيم يه عالمه گشت و گذار . تخت و كمد برام ديديم و كالسكه و وسايل خواب و يه عالمه چيزای ديگه. نمی‌دونين چقدر قراره برام پول خرج كنن . من خيلی پول دارم. همش مال خودمه تازه بابا رو هم از اتاقش می‌اندازم بيرون و همه اتاق مال من می‌شه. شايدم برای اينكه يه بابای عقده‌ای نداشته باشم يه فايلی كشويی چيزی بهش دادم . تا ببينم چی می‌شه.


كادويی برای مادر!

پريروز تولد مامانم بود منم يه كادوی با حال بهش دادم. اگه گفتين چي؟ حالت تهوع !!! آخه طفلك خيلی نگران بود كه حامله شده ولی حالش بهم نمی‌خوره . منم مجبورش كردم كه تمام روز جمعه هرچی قورت می‌داد رو بالا بياره كه خوشحال شه! من خيلی بچه خوب و مهربونيم نه؟ ولی ديگه نخواستم روش زياد شه همون يه روز بسش بود از شنبه دوباره حالش خوب شد.

ديشب مامان و بابا بالاخره به فكر افتادن كه برن يه خورده بگردن و يه خريدايی برای من بكنن. رفتن سهروردی دنبال موكت و كاغذ ديواری . ولی هيچ موكتی كه خوششون بياد پيدا نكردن . همه موكتها بد رنگ بودن . ولی اونجا يه عالمه كاغذ ديواريای خيلی خوشگل بود . قرار شد وقتی فهميدن من دخترم يا پسر برن يكيشو انتخاب كنن.

راستی روز تولد مامانم مامان بزرگم برای من كادوخريد!!!  يه پتوی خوشگل سفيد كه بعضی جاهاش گل‌های كوچولوی رنگی داره با يه سرهمی سرمه‌ای با دوتا جوراب سرمه‌ای . فكر كنم همه فكر می‌كنن من پسرم! بابام هم چند شب پيش مامانم رو از خواب بيدار كرد و گفت : اين بچمون پسره ولی بعداً يه دختر هم بياريم باشه؟ خانم همسايه هم برام يه عروسك نوزاد با لباس آبی خريده. ولی شايسته جون كه همكار مامانمه برام يه عروسك نرم يه دختر با موهای كاموايی خريده.

مامان خيلی كار داره من ديگه می‌‌رم


هردم ازين باغ بری می‌رسد!

آقا اين مامان ما نمی‌دونم چرا هر روز پيش يه دكتر می‌ره. دوباره يه دكتر جديد پيدا كردن اونم چی تو بيمارستان ايرانمهر. حداقل حسنش اينه كه من بلايی سرم نمی‌آد فقط اگر مامان سزارينی بشه من می‌شم شوييچی و نل و هاچ زنبور عسل! 

يه خبر هيجان انگيز ديگه اينكه دوستای مامانم و بابام خانم شين و آقای الف هم دارن يه نی‌نی می‌آرن كه درست هم سن من می‌شه. هوراااااااااااا! من چقدر دوست و آشنا دارم بابا!

مامان و بابا و مامان بزرگ بابا بزرگ و خاله آيدا هنوز در حال پيدا كردن اسم برای من هستن . كسی پيشنهاد جديدی نداره؟

فعلاً من بايد برم انگشتام رو بكنم تو سوراخ دماغ های مامانم كه نتونه نفس بكشه ! (الان يه ماهه دارم به‌طور مداوم اينكار رو انجام می‌دم!) خدافظ