مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو عشق موتسارت!

هرچی من به اين مامانم می‌خوام نشون بدم كه ازين جلف بازيا و مبتذل بازيا و خال تور بازيا خوشم نمياد مگه به خرجش ميره. ديروز با هدفون برامن آهنگ تيكه تيكه كردی دل منو ی آرش رو گذاشته اونم صاف بيخ گوشم منم عصبانی شدم رفتم اونور شكمش!!!!. ببينم بالاخره می‌فهمه كه من سطح موشيقيم خيلی بالاتر از اين حرفاس منكه چشمم آب نمی‌خوره.


تا آخرين نفس راهت را ادامه خواهم داد ای پدر!

من يه چند روزيه كه می‌تونم به اين مامان خنگم بفهمونم كه تكون می‌خورم . آخه من چهار ماهه هی توی شيكم مامانم از اين ور به اون ور می‌شم ولی انگار نه انگار. تازه من كه اينهمه خودم رو كشتم و نصفه شبی با كله كوبيدم تو دل مامانم تازه خانوم صبح پاشده می‌گه فكر كنم پسره يه وولكی خورد!!! منم با مامانم قهر كردم و از اون شب تصميم گرفتم تمام عقده‌های اديپی رو كنار بذارم و عين بابام بشم . اينه كه تا شب و وقت خواب می‌شه من پامی‌شم و وول می‌زنم و با بابام بيدار می‌مونيم فيلم می‌بينيم. مامانم هم همون جا می‌خوابه .صبح كه بايد بيدار باشم می‌خوابم! من عاشق بابامم!

چهارشنبه كه فوتبال بود هم حال مامانمو گرفتم! آخه واسه من هيجانی می‌شه . فكر نمی‌كنه من آسيب می‌بينم. اول بازی كه توپ خورد تو تير دروازه مامانم پريد هوا منم يه نيشگون محكم گرفتم كه تا آخر بازی مامانم دلش درد می‌كرد. اون شب عروسی هم رفتيم كه خيلی خوش گذشت . اونقدر با بابام رقصيديم. من هی می‌پريدم بالا پايين. البته خودم نمی‌خواستم ولی يه جوری می‌شد كه اينجوری می‌شد ديگه! خلاصه اولين عروسی زندگيم رو هم رفتم.

فعلاً‌ خدافظ


جوراب آبي

همونطور كه حتماً در پيامهای ديگران ديديدمن پسرم! حالا جوراب صورتيه و بلوز صورتيمو به مزايده می‌گذارم! هركس بالاترين قيمت رو پيشنهاد بده مال اون!

البته من خيلی از سونوگرافی خوشم نيومد و هی با آرنجم جلوی صورتم رو می‌گرفتم كه كسی منو نبينه ولی بعد می‌ديدم از يه ور ديگه اومدن . بعدشم فهميدم اونجايی كه نبايد می‌ذاشتم ببينن صورتم نبود كه... . خلاصه كه آبروم رفت.

من اين چند روز تعطيلی رفته بودم دبي كلی حال داد . مامانم كه هركاری كه ممكن بود باعث كشته شدن من بشه انجام داد. موج سواری و شيرجه و  پرش ميخی توی آب . يه شب هم رفتيم HARD ROCK كافه و من كلی با آهنگای ديوونه‌ای حال كردم! ولی مامانم حسابی كلافه شده بود. بقيشم همش خريد بوديم. بابابزرگم هرچی كفش و جوراب و لباس مردونه تو دبی وجود داشت كه ممكن بود تو يه سال اول عمرم بپوشم می‌ريخت تو ساكای خريد!!! مامان بزرگ هم همش برام سرهمی خريد يه چند تا هم وسايل تخت خواب و اينا برام خريدن با شيشه شير و پستونك و بشقاب و قاشق چنگال و ازين چيزا . يه مايو هم برام خريدن كه سال ديگه من رو ببرن مارين كلاب شنا كنم. مامان بزرگ يه جوجو هم برام خريده اسمشم گذاشته جوجوبيرقدار!

پسرعمه سپهر جونم از اونهمه پيامی كه برام داده بودی مرسی .  زود ميام باهات بازی می‌كنم.

خدافظ!


جوجو جايزه برده!

هيچ خبر دارين من از فستيوال فيلم كن جايزه گرفتم. بعله! عمو فرهاد كه فيلمنامه نويسه رفته بود جشنواره كن تو فرانسه برای من جايزه دوتا بلوز خوشگل آورده يه سفيد يه صورتي! (اگر پسر شدم بلوز صورتيمو به اولين داوطلب دختر اعطا می‌كنم!) فقط اومدم همين خبر مهم رو بدم و برم. چون راديو تلويزيون جمهوری اسلامی با من بده و اعلام نكرده كه من جايزه بردم!

خدافظ


صدای قلب!

پريروز بازم رفتيم دكتر. مامان‌بزرگم و بابام برای اولين بار صدای قلب منو شنيدن و كلی خوشحال شدن.مامان بزرگم كه اونقدر ذوق كرده بود كه ۱۰۰۰ بار گفت. بابام هم تعجب كرده بود كه چرا اينقدر قلبم تند می‌زنه. آخه نمی‌دونست ضربان قلب من دوبرابر ضربان قلب خودشه. سه‌شنبه هم قراره دوباره منو ببينن.شايد اون روز گفتم كه پسرم يا دختر.البته اگر شرم و حيای شهرستانيم اجازه بده!

در ضمن يكی از همكارای مامانم تازه بچه‌دار شده دوقلو .يه دختر و يه پسر! خيلی باحاله نه؟

فعلاً خدافظ!