مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
مش جوجو

خاله شيدا جون شما هنوز متوجه نشدين من پسرم؟؟؟ خوبه يكی به پسر خودتون بگه خانوم؟؟؟؟

من با مامانم دوتايی رفته بوديم مشهد چون مامان مأموريت داشت ولی هرچی به بابام گفتيم بيا نيومد گفت كار دارم . خلاصه ۵ روز با مامان مشهد بوديم . مامان كلی كار داشت و وقتايی كه كار نداشت می‌رفتيم خونه مادر بزرگ و عمم يا با عمو و خاله‌های تو مشهد كه دوستای بابامن می‌رفتيم گردش . تازه مامان خيلی بيشتر از وقتايی كه تهرانيم به من توجه می‌كرد و هی با من حرف می‌زد. چون بابام نبود و مامان هر وقت بابا باشه فقط با اون حرف می‌زنه! منم تا تونستم اين چند روزه براش تكون خوردم. خلاصه كه خوب بود. فقط دلم برای بابا تنگ شده بود.

قبل از اينكه بريم مشهد با بابا و عمو پارسا رفتيم سينما. يه فيلمی بود اسمش كاپيتان اسكای بود ولی اونقدر من ترسيدم چون همش صدای بمب و اينا می‌اومد منم گوله می‌شدم گوشه شيكم مامانم كه بمبه به من نخوره. ولی مامانم نوازشم می‌كرد و دوباره پخشم می‌كرد!

از خريدای جديدم هم بگم؟ تخت و كمد و ميز تعويض كه اين آخری نمی‌دونم برای چيه . احتمالاً‌ وقتی از من خسته بشن من رو با يكی ديگه عوض می‌كنن!!! ولی چون اتاقم هنوز حاضر نشده اونا همشون تو مغازه مونده.

خدافظ


خريدهای جديد برای جوجو

من كلی ديروز جايزه گرفتم .هوررررررررررررا

اول روز جمعه مامان و بابا و خاله آيدا با من رفتيم و كلی كالسكه و كرير(فارسيش می‌شه حمٌال؟) ديديم. هممون هم از يه كالسكه سه چرخه خوشگل خوشمون اومد ولی سر رنگش به توافق نرسيديم! اين بود كه ديشب مامان‌بزرگ و بابابزرگ رو هم برديم و بالاخره هم كالسكه خريديم هم كرير هم يه كاور گرم برای من كه برم توش و سرما نخورم. كريرم آبی كم رنگه و دورش يه پارچه آبی متاليكه .كالسكم از اون پارچه آبی متاليكست.

من تكونام هر روز بيشتر و محكمتر می‌شه و تازه‌گی به صدای مامانم عكس‌العمل نشون می‌دم . گاهی اگر ضربه بزنم و مامانم قربونم نره اونقدر می‌زنم تا مجبور شه قربونم بره ! يا حداقل با دستش يه توجهی بهم بكنه. پريشب هم ديگه اونقدر بهم التماس كرد كه من برای بابام هم دوتا لقد زدم كه حضور منو بفهمه.

اين مامان و بابا اصلاً‌ رعايت حال منو نمی‌كنن. هی منو می‌برن يه جاهای هنری كه به من سخت می‌گذره! اول منو بردن تئاتر بيضايی . دو ساعت تموم مامان سيخ نشسته بود و من اصلاً‌جا برای بازی نداشتم. بعد منو بردم خانه هنرمندان نمايشگاه تصوير سال. اونقدر دود سيگار بود كه من داشتم خفه می‌شدم. باز شانس آوردم طبقه اول رو كه ديدن مامان دلش برای من سوخت و رفتيم بيرون و بابا تنهايی بقيشو ديد. چند شب پيش هم منو بردن سينما فيلم خيلی دور خيلی نزديك و دوباره دو ساعت همون آش و همون كاسه. تازه وقتی من به نشانه اعتراض به وضعيت لهيدگی شروع كردم به لقد زدن مامان ذوق كرد و دست مامان‌بزرگ رو گذاشت رو من كه لقد زدن منو ببينه.اين مامان بزرگ هم كه از ذوقش هی بدتر منو له می‌كرد و من مجبور می‌شدم محكمتر بزنمش!!! آقا ما دلمون نخواد هنری بشيم بايد كيو بينيم؟ خب منو بذارن خونه برای خودم كامران هومن جديد گوش كنم تا اونا بيان. من اونقدر كامران هومن دوست دارم. چند شب پيش كه مامانم گودبای پارتيه دوستش بود من اونقدر با كامران و هومن رقصيدم.

من برای مامانم دو تا كادوی روز مادر خريدم. يكيش رو دادم مامان‌بزرگ داد به مامان كه يه قاب‌عكس بود با عكس يه نی‌نی كه مثل عكس سونوگرافی يه من دستاش رو گذاشته بود جلوی چشمش. يكی هم دادم بابا داد به مامان كه يه تابلوی نقاشيه كه يه باغه پر گل ذنبق . آخه مامانم عاشق گل ذنبقه!

مامانم می‌خواد بره ماكارونی بخوره منم می‌رم! بای بای


جوجو حسادت می‌كند.

من ويك اند رفته بودم شمال كه برنزه بشم! ولی كوفتم شد چون يه نی نی ديگه كه اسمش درسا بود و الان ۶ ماهشه همش تو بغل مامان و بابام بود و اونا همش قربون صدقش می‌رفتن . اونقدر من حسوديم شد. اول فكر می‌كردم كه مامان قربون صدقه من می‌ره هروقت شروع می‌كرد منم براش وول می‌زدم كه خوشحال شه ولی بعد ديدم ای دل غافل صدای خنده و جيغ رغيب در گوشم پيچيد . منم قهر كردم و روز آخر هيچ تكونی نخوردم . از ديشب هم ديگه به جای وول لقد محكم می‌زنم كه بفهمن. ولی كلی با مامان رفتم دريا و آب بازی و خيلی خوش گذشت.

راستی نی نی خاله شيدا هم مثل من پسره و قراره كلی باهم رفيق شيم . خاله مانا هم داره نی نی دار می‌شه . بابا می‌گه اگر اون دختر شه باهم مثلث عشقی تشكيل می‌ديم! خلاصه كه من هنوز نيومده كلی دوست دارم.

من با بابام قهر كردم وقتی دستش رو ميذاره رو شيكم مامان من تكون نمی‌خورم كه خيط شه!!! آخه هی بهش می‌گم بايد برام خونه و ماشين و موبايل بخری اونم می‌گه نه نمی‌شه تو بايد روی پای خودت وايسی . آخه من كه الان نمی‌تونم روی پام وايسم تا هم ياد بگيرم عمو امير اين چيزارو برای نی‌نيشون می‌خره اونم دختر خاله مانا رو تور می‌كنه اونوقت من سرم می‌مونه بی كلاه!

امروز صبح با مامان و مامان‌بزرگ رفتيم بازم تخت و كمد وكالسكه ديديم . ديگه مامان خوشش اومده و احتمالاً من همين روزا وسايل‌دار می‌شم. حتماً‌ خبرشو می‌دم.

فعلاً خدافظ