مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو و دغدغه محبت

نی‌نی‌ خاله شيدا به دنيا اومد.خيلی هم خوشگله . ولی وقتی مامانم بغلش كرد من نمی‌دونم چرا اينهمه حسوديم شد هی بهش لقد زدم!بعدشم تا مدتها هی كوبيدم تو دك و دنده مامانم تا ياد بگيره به بچه‌های ديگه توجه نكنه.فقط به من توجه كنه...

مامان بزرگ و بابابزرگ از كانادا برگشتن ولی اونيكی مامان‌بزرگ و بابابزرگ رفتن دبي! چقدر اين خانواده ما همش می‌رن خارج و اينا...

مامان‌بزرگ و بابابزرگ از كانادا برام كلی سوغاتی آوردن . يه عالمه لباساي خوشگل و كلی وسايل تخت‌خواب و اسباب‌بازی و كلی دارو كه دور از جونم بخورمشون ! با چند تا پستونك و شيشه‌شير و ... تازه خاله هاييد مامان هم برام يه جا دراز كشی فرستاده با لباس . خاله شری هم برام لباس فرستاده . لطفاً من كه به‌دنيا اومدم هی منو مهمونی دعوت كنين كه وقت كنم اين لباسامو بپوشم. تازه ديروز پرده اتاقم رو بابا نصب كرد.مامان هم با مامان‌بزرگ سرويس خوابم رو چيدن. ديگه اتاقم واقعاً اتاق شده.

ديشب دوتا مهمونی رفتم و كلی مورد توجه قرار گرفتم . اونقدر همه منو دوست داشتن!

مامانم ديگه خيلی كم سر كار مياد . از ۲۲ آبان هم كامل مرخصيه. اگر ديدين وبلاگ دير به دير آپديت ميشه مشكل اينه!!!

فعلاً


اهم اخبار۲

۱- بياييد همه باهم تيزهوش شويم!

به اطلاع كليه نی‌نی‌ها می‌رساند شهركتاب يه سری CD موتسارت آورده كه شامل ۳ cd می‌شه كه برای تقويت هوش كودكانه وگزيده كارهای موتسارته. پس بعد از اينكه كندر تپون شدين و كتابای تقويت هوش رو تو چشمتون فرو كردن و تخم مرغ امگا۳ دار بهتون رسيدو .... به اين cd ها گوش كنيد. فكر كنم تا چند سال ديگه همه بچه‌ها بايد برن مدرسه تيزهوشان!!!

۳- اينستاليشن!

مامان و بابام بالاخره پارك‌تخت و كالسكه و كرير من رو instal كردن! درضمن يه مشت ستاره چسبوندن به سقف اتاقم كه بعضياش كه سنگينه می‌افته پايين!! 

۴- دختر فاميل!

پنجشنبه خبر رسيد كه يكی از فاميلای بابام ، عمو كمال يه نی‌نی‌ دختر آورده و اسمش رو هم بهار گذاشتن .گويا بالاخره طلسم پسرا شكسته شده. پسرا حواسشون باشه به دختر فاميلمون چپ نگاه نكنن كه با من طرف می‌شن.

۵- آمدنی‌ها... 

نی‌نی خاله شيدا داره چهارشنبه مياد. مامان‌بزرگ و بابابزرگ هم سه‌شنبه ميان. ولی ميان اين آمدن و اون آمدن تفاوت از بيمارستان تا كانادا است! 

۶- جوجو خسته از هنر

باز اين مامان و بابای ما گير دادن كار هنری كنن. بابا كشتين منو . باز اين سينما فرهنگ خوبه فقط ۲ ساعت نبايد تكون بخوری ولی يه تئاتر رفتيم كه خيلی سخت بود گرم و سفت و شلوغ له شدنكی و ... خلاصه اگر بعدش نمی‌رفتيم خونه خاله مرمر و خاله مرمر و خاله سحر قربون صدقه تكون خوردنم نمی‌رفتن خيلی حالم خراب می‌شد.

۷-همين