مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
تا ۳ نشه بازي نشه!

۱- دندون سوم هم دراومد. بالا سمت راست. 

۲- دوستم رو ديدم . تارا . تازه ۱۲ روزه به دنيا اومده ولي به اندازه ۱۰۰۰ روز خوشگله و ملوس و دوست داشتني. درست ۸ ماه از من كوچولوتره. باباش قول داده براش فوتوبلاگ درست كنه . من فوري لينكش مي‌كنم. كه شما هم ببينينش. اميدوارم مثل فوتوبلاگ شايا نشه!!!

۳- شير مادر كه ديگه نمي‌خورم هيچي، شيشه شير هم به زور مي‌خورم . اصلاً دوست ندارم با من مثل بچه‌ها رفتار بشه . من مَردَم . دوست دارم مثل يه آقا تو ليوان شير بخورم!


جوجو عجله داره

صبر كن ! الان ميام.

واي بايد زود برم . مامان جلسه داره فقط اومدم بگم پريروز رفتم دكتر. وزن ۸:۵۰۰ و قدم ۷۲ سانت بود . براي اولين بار دكتر از وزنم راضي بود!!!

خب اومدم وايسا!!

مامان و ددر رو حسابي بكار مي‌برم و بابا و آيدا هم گاهي . هروقت دلم بخواد دست مي‌زنم (دسدسي) ولي خيلي به‌ندرت! از بچه‌هاي ۵  يا ۶ ساله خيلي خوشم مياد. عاشق بلوكاي خونه سازي تله تابيزم هستم و هي از ظرفشون در ميارم بعد دوباره ميندازم توي ظرف. هرشب هم يكيشون رو بر اساس رنگ انتخاب مي‌كنم و دائم مي‌جومش!

ديروز مامان برام دو تا كتاب و يه اسباب بازي (از همون تله تابيزا) و يه كيف كوله پشتي خيلي خوشگل قرمز خريد. اين اولين كيف زندگ...........

آيييييييي چرا مي‌كشي خب اومدم.. آخ ول كن اومددددممممم. 


جوجوي فراموشكار...

ديدين يادم رفت! هفته پيش نه هفته پيشش با خاله فرنايس كه از خارج خاله كامليا اومده بود ايران با من قرار گذاشت كه باهم بريم كافي‌شاپ . اين مامان و بابا هم خودشون رو انداختن نذاشتن ما با يه دختر خوشگل يه كافي‌شاپ راحت بريم . كنه‌ها! خلاصه كه خاله فرنايس واسم يه اسباب بازي آورده كه خيلي دوسش دارم و دكمه‌هاش رو كه فشار مي‌دم صدا مي‌ده و آهنگ مي‌زنه و يه چيزايي به آلماني مي‌گه. عمو بابك قراره برام ترجمشون كنه. راستي ني‌ني عمو بابك و خاله مريم هنوز دنيا نيومده؟ 

من فردا هشت ماهم مي‌شه ولي اين بالا و توي خارج امروز هشت ماهم شده! چه جالبا! كادوهاي تولدم رو ولي پيش پيش گرفتم . يه صندلي ناهار خوري(‌يكي قبلاً خونه مامان‌بزرگ داشتم كه!) يه كالسكه عصايي!(پيرشديم رفت!) و يه حوله خوشگل. خاله همي هم كه رفته بود دبي برام يه جفت كفش خوشگل و يه بلوز شلوار شيك آورده. خاله نازي هم از مسكو برام يه بلوز و شلوار و ژيله آورده كه مال يه سالگيمه.

جمعه هم خونه شايا اينا بوديم و من با دوستام (سينا و شايا) كلي بازي كردم. البته هممون بيشتر با آدم بزرگا بازي كرديم! فيلم كاباره ررو هم نذاشتيم كسي ببينه!

ديگه اون برنامه‌هاي اين و بخور اونو نخور هم تموم شده . هركدوم از اعضاي خانواده به ما مي‌رسه هرچي گيرش مياد مي‌ده به خورد ما . از كوفته خونه خاله مانا بگير تا عدس پلو و هندونه و گوشت قلقلي و نون سنگك و بربري و .... چشم آقاي دكتر بيچاره روشن!

من وقتايي كه نق دارم يا گريه مامان مي‌گم و وقتاي سرحالي بابا و دد ! خيلي هم بچه آرومي هستم! خب يه كم شيطوني مي‌كنم خب خيلي ورجه وورجه مي‌كنم ديگه اه...