مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
من خیلی بامزه ام!

وقتی پدر قد بلندی دارید عکستان اینجوری می شود!

1-من (بعد از آشنایی با رادین و سلین که خواهر و برادرن): مامان اسم خواهر من چیه؟

مامان : تو خواهر نداری عزیزم

من: اسم برادر من چیه؟

مامان تو برادر هم نداری یکی یدونه ای.

من با بغض مایل به گریه: پس چرا من هیچ حیوونی ندارم؟گریه

 

2- من در هنگام بازی: بابا من خیلی شیطون و بامزه ام ها!

 

3-پیرو بازیهای جام ملتهای اروپا

الف:   من با شنیدن آهنگ تیتراژ مسابقات جام ملتهای اروپا: مامان فوتبالش آهنگ baby beethoven ناین(9) رو می زنه که بع بعی می خواد بخوابه!!!

ب:   بابا : مازیار تو طرفدار کدوم تیمی؟ قرمزها یا سفیدا 

      من : من طرفدار توام تو هم طرفدار مامانی!!!

     بازم من رو به مامان: من و تو و باباطرفدار منیم!!!!!!

 

4-مامان تحت تأثیر تبلیغات تلویزیون: باقالی پلو با محسن ، سبزی پلو با محسن .....

 من: کدوم محسن؟ محسن عرش کبریایی؟

 

5-من در حال نق نق صبحگاهی

مامان: میو میو میو

من با نق: صدای پیشی در نیار صدای هاپو در بیار

مامان : هاپ هاپ هاپ

من: صدای جغد در بیار

مامان : هو هو هو

من با لحن پیروزمندانهُ عاقل اندر ...انه!: جغد که صبحها نمی خونه!!!!

 

6-واقعاً فکر کردین که من راست گفتم که هیچی رو اشتباه نمی گم؟ دوتا کلمه رو اشتباه می گم! لافاف و قوربابه!

 

7-این قسمت حرفای منه که بابام تو وبلاگش نوشته بود!

 مازیار یادته وقتی بچه بودی با این اسباب‌بازیت بازی می‌کردی؟

+ آره خیلی باحال بود!

- واااای! من برم این حرفت رو بنویسم.

+ ای بابا!

----------------------------------------

+ بابا بیبی‌تی‌وی بزار! بیبی‌تی‌وی بزار! بیبی‌تی‌وی‌ی‎ی‎‌ی‌ی!

- باباجان رخصت بده، چشم!

+ باشه رخصت می‌دم!

----------------------------------------

- مازیار به نظرت کرگدن پرواز می‌کنه؟

+ نع!

- اِ ! چرا؟

+ آخه گیر می‌کنه به درختا!


بازم سخنان گهربار!

 

1-مامان در حال نواختن آهنگ تولد با نتهای بالای پیانو

من: مامان با صدای بزرگ پیانو بزن!

من با لباس های خوشگلی که خاله شری و دنیل برام از کانادا فرستادن

2-مامان چراغ آشپزخانه را خاموش می کند

من: مامان تو برق رو رفتی؟

من در حال انجام حرکات موزون همراه با خواندن آهنگ تولد

3-توضیح: من عاشق یک پازل 1000 قطعه پلنگ صورتی هستم که لگوی تندیس سنتر می فروشه!

صبح موقع خارج شدن از خونه

من: بابا امروز بریم تندیس

بابا : باشه عصری می ریم

من( رو به جلد دی وی دی پلنگ صورتی):بای بایفعلاٌ خدافظ . تو تندیس می بینمت!!

من در حال در اوردن ادای پلنگ صورتی یه شکم قلمبه

4-من: این آهنگ رو نذار . اون آهنگ رو که من دوست دارم بذار.اونی که من باهاش می خونم. این آهنگ اصلاً بامزه نیست!!!

من پس از شنا و قل خوردن و آب خوردن و شن خوردن در آبهای دریای خزر

5-بابا در حال حرف زدن با مامان : دیروز آقای ... رو دیدم. ازش پرسیدم که خونش فروشی یه یا نه....

من: بابا من رو گفتی؟(اصولاً تازگیها همش دغدغه من اینه که همه راجع به من حرف بزنن! )

می بینین گاهی من رو کلاً نادیده می گیرن!

پ.ن.: فهمیدین که ما تعطیلات رفته بودیم شمال؟!؟