مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
 

١٠٠ ساله نتونستم 4 کلمه سر دل راحت بیام بنویسم! اونقدر این مدت کارهای جالب کردم ، حرفای جالب زدم، مسافرت رفتم، با دوستام پارک و کافه کاخ و باغ موزه و ... رفتم! کلی شنا یاد گرفتم واز پوشک گرفته شدم! یاد گرفتم با کامپیوتر و ماوس و لپ تاپ کارای خودم رو راه بندازم و بازی و سایت بی بی تی وی رو بیارم و باهاش بازی کنم!   یه مسافرت خیلی خوب هم همین هفته پیش با شایا و سامیار وشایان رفتم که خیلی بهم خوش گذشت. (چرا یکی از ما یه عکس 4 تایی نگرفته؟)کلاً یه مدته من و شایا خیلی فاب شدیم!!!!

 

از حرفای جدیدم:

1- پیرو از پوشک گرفتگی:

الف:مامان: مازیار بیا این ور وایسا

من: نمی تونم بیام. آخه دو تا اَه اَه تو باسنمه نمی تونم تکون بخورم!!!

ب:من پشت در توالت به مامان: داری جیش می کنی تو تواونجا؟ آفرین به تو دختر خوب. جایزه تو یه لپ لپه!!!!

2- مامان: وای چه دودی هستش اینجا ! معلوم نیست از کجاس؟!؟

من: از ساکسیفونه! آخه ساکسیفون می گه دودوددودو!!!!!

3-بابا: مازیار فندق می خوری؟

من: نه! آخه یه بار گاز زدم فندق رو بعد دیگه فندق نبود. آخه رفت تو حلقم!

از اخبار مهم دیگه این که دوست عزیزم یار و یاور مهمانیهای بی نی نی ، نی نی یه خاله مرمر و عمو علی ، کامیار جونم! به دنیا اومد!

من راه می رم و هر چیز کوچیکی که می بینم می گم بخریم برای کامیارکوچولو! (برای اینکه با عمو کامیار قاطی نشه ها!) جدید ترینش هم پازل مینیاتوری بود!!!!

خبر بعدم اینکه:از این هفته می رم مهد کودک. از 2 مهر!

صبر کنین شب بابام بیاد عکس می ذارم...

تا بعد