مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker Fragile Mazyar - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
Fragile Mazyar

شکستنی

مامان: مازیار جون پات رو روی لگوت نذار که نشکنه.

من : اگر بشکنه آقا میاد میبره

چند دقیقه بعد در پارکینگ

من: الان میافتم می‌شکنم آقا میاد من رو جمع می‌کنه میبره!!!

توپ خوشحال و اعتماد به نفس مازیار

من: بریم خونه مامانی اینا بابای اینا آیدا اینا ( این مامان من هرچی جز می‌زنه که بابا اسم یکشون رو که با اینا بگی یعنی همشون ولی من تو کتم نمی‌ره که نمی‌ره. آخه پس عدالتم چی!؟!)

مامان: آره می‌ریم خونه مامانی اینا

من: بابایی اینا و آیدا اینا هم هستن!

مامان: آره پسرم هستن

من : توپم هست

مامان :بعله پسرم توپ هم هست

من: توپ خوشحاله که مازیار میاد باهاش بازی کنه!!!

ما کماکان طرفدار طبقه کارگریم

۱-من:خونه مامانی پیاخون‌ هست.(پوران خانم)( خانمی که به مامانی و مامان توی کارهای خونه کمک می‌کنه) با من موش بازی کنه. بازی بازی کنه. کلاغ پر بازی کنه. جارو نکنه. با مازیار بازی کنه . مازیار جارو کنه. پیاخون جارو کنه. تمیز کنه. مازیار کثیف کنه!!!!!! 

۲-بازم من:بریم تو حیاط با صفا بازی کنم . صفا دوست منه.( صفا سرای‌دار خونه ماست)

گردش علمی

یه روز که مامانی نمی‌تونست من رو نگه داره من با مامان و بابایی رفتم شرکت . ولی هرچی می‌خواستم با بابایی بازی کنم مامانم می‌گفت کار داره نمی‌شه! من هی بابایی رو نگاه کردم دیدم تلفن می‌کنه و نقاشی و با چند تا آقای دیگه حرف می‌زنه و خلاصه کار نمی‌کنه. این بود که در یک فرصت مناسب از دست مامان در رفتم و دویدم تو اتاق بابایی و داد زدم :‌بابایی کار کن. کار کن دیگه!!!

گردش تفریحی ، تارا و بابای تارا

یه شب با تارا رفتیم جام جم و کلی بازی کردیم و خوش گذشت . دو روز بعد من گیر دادم به مامان و گفتم: با تارا بریم جام جم.

مامان: نمی‌شه پسرم تارا خونشون دوره امروز نمی‌تونه بیاد باید از قبل بهش بگیم و قرار بذاریم.

من: با تارا قرار بذاریم بریم جام جم.

مامان: الان نمی‌شه فردا!

من: پس با بابای تارا بریم جام جم!

 کلاً

من شعر ABCD رو کامل می‌خونم. یه شعر هم مامانم بهم یاد داده که خاله آیدا می‌گه سانسور شدس! من می‌خونم

مازیار زیر درخت آلبالو گم شده

خبر داری ؟ نچ نچ

بی‌خبری؟ نچ نچ

پس تو مازیار هستی!

کسی می‌دونه کجاش سانسور شده؟

دیگه اینکه بالاخره هفته پیش عمو احسان کادوهای تولد من رو که مامان عصی برام بافته بود رسوند. یه پلیور خوشگل با یه کلاه و شالگردن سفید و پششمالو که وقتی می‌پوشمش مامانم بهم می‌گه گوله برفی!

یک بوسهایی هم تازگیها می‌کنم که حسابی دل می‌بره! یه روز صبح که پاشدم دیدم بابا خوابه. مامان بهم گفت اگر بابا رو بوس کنی بیدار می‌شه. منم بابارو ۳ تا بوس حسابی کردم و از اون روز هر روز بابا رو با بوس بیدار می‌کنم . مامان هم که حسودیش می‌شه همش می‌گه منم خوابم و خودش رو می‌زنه به خواب و من با بوس بیدارش می‌کنم!

اینم عکس من و عباس و توپ بزرگ و توپ مازیار!!! اگر گفتین کدوم منم کدوم عباس؟

 فعلاً همین تا بعد...