مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker تا آخرين نفس راهت را ادامه خواهم داد ای پدر! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
تا آخرين نفس راهت را ادامه خواهم داد ای پدر!

من يه چند روزيه كه می‌تونم به اين مامان خنگم بفهمونم كه تكون می‌خورم . آخه من چهار ماهه هی توی شيكم مامانم از اين ور به اون ور می‌شم ولی انگار نه انگار. تازه من كه اينهمه خودم رو كشتم و نصفه شبی با كله كوبيدم تو دل مامانم تازه خانوم صبح پاشده می‌گه فكر كنم پسره يه وولكی خورد!!! منم با مامانم قهر كردم و از اون شب تصميم گرفتم تمام عقده‌های اديپی رو كنار بذارم و عين بابام بشم . اينه كه تا شب و وقت خواب می‌شه من پامی‌شم و وول می‌زنم و با بابام بيدار می‌مونيم فيلم می‌بينيم. مامانم هم همون جا می‌خوابه .صبح كه بايد بيدار باشم می‌خوابم! من عاشق بابامم!

چهارشنبه كه فوتبال بود هم حال مامانمو گرفتم! آخه واسه من هيجانی می‌شه . فكر نمی‌كنه من آسيب می‌بينم. اول بازی كه توپ خورد تو تير دروازه مامانم پريد هوا منم يه نيشگون محكم گرفتم كه تا آخر بازی مامانم دلش درد می‌كرد. اون شب عروسی هم رفتيم كه خيلی خوش گذشت . اونقدر با بابام رقصيديم. من هی می‌پريدم بالا پايين. البته خودم نمی‌خواستم ولی يه جوری می‌شد كه اينجوری می‌شد ديگه! خلاصه اولين عروسی زندگيم رو هم رفتم.

فعلاً‌ خدافظ