مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو وولوو - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو وولوو

كم كم همه دارن حضور منو حس می‌كنن. بجز مامانم كه الان مدتيه وول زدن منو می‌فهمه اول مامان بزرگم فهميد تو اين روزايی كه با مامانم می‌رفتيم خونشون كه برای نونو (پدربزرگ مامان) غصه بخوريم! يه روز ظهر كه مامان دراز كشيده بود من شروع كردم به وول خوردن مامان هم تندی دست مامان بزرگ رو فشار داد به من،منم كه له شده بودم يه وول ديگه زدم اونقدر مامان‌بزرگ ذوق كرد كه اصلاً يادش رفت ما اومديم غصه بخوريم!خلاٌصه كه هركی غصه داره بگه من براش وول بزنم خوشحال شه. بعدشم كه ديروز مامانم كه عاشق ماكارونيه ۳ تا بشقاب خورد و من بيچاره جام خيلی تنگ شد و داشتم له می‌شدم اين بود كه شروع كردم دست و پا زدن كه يه خورده جام واشه كه دوباره دو تا دست پشت سرهم اومد تو كللم و دل و رودم ديدم به به خاله سارا و خاله هيدا دارن منو فشار می‌دن و قربون صدقم می‌رن. آخرشم بابام در ادامه تلاش من برای باز كردن جا زير معده گنده مامان وول زدن منو حس كرد. ولی يه مقدار ذوق كرد بعد از يه ساعت فكر كرد شايد كم ذوق كرده دوباره هم ذوق كرد!!!!

من امشب دارم می‌رم مشهد كه خانواده بابام منو ببينن. بعد كه برگشتم می‌گم كيا رو ديديم و چی شد . تازه خاله مرمر و عمو علی هم با ما سوار هواپيما می‌شن هورا فقط فكر كنم قراره بازم كلی جام تنگ شه چون مامان همش می‌گه اول معجون می‌خورم بعد شير نارگيل بعد شير موز و كيك بعد پيتزا بعد شيشليك ...

خدافظ