مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker مامان قلنبه،هی - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
مامان قلنبه،هی

من ۱۰۰ ساله از مشهد برگشتما ولی اين مامانم اونقدر تنبله كه نگو! خودش هی الكی می‌گه كار دارم ، سرم شلوغه!!! ولی دردش چيز ديگس!

تو مشهد خوش گذشت. همه فاميلای باباييم رو ديدم مادربزرگ،پدربزرگ،عمه و شوهرعمه و ۲تا پسر عمه(سپهر و پارسا) ، عموحسام، خانم‌دايی‌ها و دايی بابا و دخترا و پسراشون و بچه‌هاشون، مادربزرگ بابا ، عمه بابا و...... يه عالمه دوستای بابا و دانيال نی‌نی خواهر عمو علی كه خيلی باحال می‌رقصه! ولی نذاشتم مامان خيلی چيزايی كه دوست داشت بخوره.  هی هم به پشتش فشار می‌آوردم كه خسته شه و شب زود بخوابه كه ساعت ۳ نصفه شب معجون قورت نده .

از شوخی گذشته مامان تازگيها پشت دردای بدی می‌گيره. همش بايد يا راه بره يا دراز بكشه. وقتی يه مدت نشسته خيلی درد پشتش اذيتش می‌كنه . منم كه جديداً غذلمو خوب می‌خورم برای همين هم زورم خيلی زياد شده و لقدای محكمی به شكم مامان می‌زنم. اونم وقتی من لقد می‌زنم قربون صدقم می‌ره همش هم مامان و بابا برام موسيقی‌های موتسارت و اينا می‌ذارن كه من باهوش بشم . ولی من با آهنگای قری كه می‌شنوم وول می‌زنم. مامان و بابای بيچاره موندن تو خماری كه من از اون آهنگا خوشم می‌آد و دارم می‌رقصم يا از اونيكی‌ها خوشم مياد و آروم می‌شم!!! ديشب هم خونه مامان‌بزرگ اينا من باز وول خوردم و مامان‌بزرگ فهميد و كيف كرد.

من  ۲۱ هفتم تموم شده و تو هفته ۲۲ هستم . مامان كلی شكمش گرد و قلنبه شده و هرروز گنده تر از ديروز از خواب پامی‌شه. فكر كنم از فردای به‌دنيا اومدن من بايد بره دست بوس دكتر كرمانی !

تا بخش بعدی خبرها