مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو حسادت می‌كند. - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو حسادت می‌كند.

من ويك اند رفته بودم شمال كه برنزه بشم! ولی كوفتم شد چون يه نی نی ديگه كه اسمش درسا بود و الان ۶ ماهشه همش تو بغل مامان و بابام بود و اونا همش قربون صدقش می‌رفتن . اونقدر من حسوديم شد. اول فكر می‌كردم كه مامان قربون صدقه من می‌ره هروقت شروع می‌كرد منم براش وول می‌زدم كه خوشحال شه ولی بعد ديدم ای دل غافل صدای خنده و جيغ رغيب در گوشم پيچيد . منم قهر كردم و روز آخر هيچ تكونی نخوردم . از ديشب هم ديگه به جای وول لقد محكم می‌زنم كه بفهمن. ولی كلی با مامان رفتم دريا و آب بازی و خيلی خوش گذشت.

راستی نی نی خاله شيدا هم مثل من پسره و قراره كلی باهم رفيق شيم . خاله مانا هم داره نی نی دار می‌شه . بابا می‌گه اگر اون دختر شه باهم مثلث عشقی تشكيل می‌ديم! خلاصه كه من هنوز نيومده كلی دوست دارم.

من با بابام قهر كردم وقتی دستش رو ميذاره رو شيكم مامان من تكون نمی‌خورم كه خيط شه!!! آخه هی بهش می‌گم بايد برام خونه و ماشين و موبايل بخری اونم می‌گه نه نمی‌شه تو بايد روی پای خودت وايسی . آخه من كه الان نمی‌تونم روی پام وايسم تا هم ياد بگيرم عمو امير اين چيزارو برای نی‌نيشون می‌خره اونم دختر خاله مانا رو تور می‌كنه اونوقت من سرم می‌مونه بی كلاه!

امروز صبح با مامان و مامان‌بزرگ رفتيم بازم تخت و كمد وكالسكه ديديم . ديگه مامان خوشش اومده و احتمالاً من همين روزا وسايل‌دار می‌شم. حتماً‌ خبرشو می‌دم.

فعلاً خدافظ