مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker طبيعی يا سزارين،آبان يا آذر... - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
طبيعی يا سزارين،آبان يا آذر...

ديشب با مامان و بابا رفتيم پيش دكتر . آقای دكتر هم نه گذاشت و نه ورداشت گفت بچه ۲۹ آبان دنيا می‌آد . خلاصه كه بابا كه تمام تلاشش رو در جهت آذری شدن من كرده بود كلی خيط شد ، ولی مامان بهش قول داد كه حداقل دو روز هم كه شده من رو به زور نگه داره تو شيكمش كه من آذری بشم ، ولی به من هيچ ربطی نداره من هروقت خودم دلم خواست ميام بيرون حتی شايد صبر كنم تا ارديبهشت!!

دكتر چيزای ديگه ايم گفت ولی من ديگه خيلی توجه نكردم . همش راجع به غذا خوردن مامان و خوابيدنش و اينا حرف می‌زد فعلاٌ اينا به من ربطی نداره . فقط فهميدم كه من حدود ۱.۵ تا ۲ ميلی مترم ، البته مامان ميگه اگر به بابا رفته باشم مينيمم ۱۰ ميل رو دارم!!!

ديشب برای اولين بار رفتم پارتی و مامانم كلی رقصيد و منو تكون‌تكون داد . ولی خب خوش گذشت . فقط صداهای انفجار يه كم منو ترسوند.تازه مامان از اينكه همه خيلی بهش توجه كردن و بهش تبريك گفتن كيف كرد.

امروز می‌خوايم دوباره بريم دكتر ولی يه دكتر ديگه كه منشيش شبيه هيولا نباشه تا مامانم يكيشون رو انتخاب كنه. می‌گه دنبال يه دكتر می‌گرده كه منو طبيعی به دنيا بيارونه . آخه مامان از بيهوشی و جراحی و اينا می‌ترسه تازه همه بهش می‌گن اينجوری بهتره.

همين الان خاله همی مامان اومدشركت مامان.برای من يه سرهمی شيری خيلی خوشگل آورده!به دنيا كه اومدم زودی می‌پوشمش اين اولين لباس زندگيمه! يه نوشته خيلی خوشگل هم روش بود كه مامان می‌خواد برام بذاره تو آلبوم. خاله آزی هم مامان رو تو گروه والدين ايرانی عضوونده و مامان از صبح داره ايميل های اعضای گروه رو دريافت می‌كنه و می‌خونه.

من كماكان شكم مامان رو درد ميارم . دكتر ديروز گفت مال اينه كه رگهايی كه می‌خوان به من غذا برسونن دارن گشاد می‌شن . آخه منم مثل مامان و بابا خيلی شيكمو هستم اينه كه احتمالاٌ رگهای مامان رو بتركونم!!!

فعلاٌ مامانم بايد بره به كاراش برسه چون امروز روز آخره . تازه چون من ديگه تا ۶ فروردين با مامانم نميام شركت شايد خبری ازم نداشته باشين. ولی سعی می‌كنم خبر بدم .

عيدتون مبارك