مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker آره پيروز شدم! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
آره پيروز شدم!

بالاخره بابام رو بيرون كردم. البته واضح و مبرهنه كه اصلاً از اين موضوع خوشش نيومده و دائم به جون مامانم غر می‌زنه كه ديگه جايی برای خودش نداره . لباساش تو اتاق خواب ولو شده و كتاباش تو كتابخونه جديدی كه برای سالن گرفتن ، ميزتحريرش رو هم عمو احسان برده خونشون و بابا جايی نداره كه بشينه و سيگاری يا پيپی دود كنه و پازلی درست كنه و خطی بكشه و ....

به هر حال اتاق خالی شد و كاغذ ديواری سبز شد و وسايلم رو هم روز سه شنبه برام می‌فرستن! ديگه كم كم فضا داره برای ظهور من آماده می‌شه. 

من همچنان به تحركات شديد خودم ادامه می‌دم. مثلاً جمعه كه خاله آيدا به مناسبت اولين حقوقش خانواده رو دعوت كرده بود رستوران من اونقدر تو دل مامانم كوبوندم كه بيچاره نفهميد چی خورد!! جديداً يه وقتايی حوصلم سر می‌ره و تصميم می‌گيرم بيام بيرون . تا جايی كه می‌تونم خودم رو به شكم مامان فشار می‌دم ولی راهم باز نمی‌شه. مجبور می‌شم دوباره آروم بشينم سر جام و خلاصه كلی ضايع می‌شم ولی من آدمی نيستم كه به اين راحتيها دست از تلاش بر دارم. و هر روز روزی چند بار تلاشم رو می‌كنم.

به اميد ديدار!