مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker ختنه! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
ختنه!

من امروز ۱۳ روزه شدم.ولی نمی‌دونم چرا نحسی ۱۳ منو يه نصفه روز زودتر گرفت! قضيه از اين قرار بود که ديروز بعد از ظهر منو سوار ماشين کردن که بريم پيش دکتر مامان. منم که عاشق ماشين و ماشين سواری هستم خوش و خرم برای خودم داشتم لذت می‌بردم تا رسيديم . اول هم مامان رفت تو بعد از يه مدتی من و بابا رو صدا کرد يهو ديدم لباسای منو دارن در ميارن بازم نفهميدم بعد ديدم بحث حلقه شد . گفتم حتماً نامزدی چيزی برام پيدا کردن!!!‌ بعد دکتر مامان و بابا رو از اتاق بيرون کرد . اونا تنها چيزی که فهميدن صدای جيغای من بود . ولی خب شما حتماً‌ می‌دونين چه بلايی سر من بيچاره آوردن .  آقا بريدن ! همچين هم بريدن که من از ديروز تا حالا هروقت می‌خوام جيش کنم جيغم به آسمون می‌ره

تازه صبح هم همچين تعريفی نداشت چون ازم خون گرفتن که تيروئيدم رو آزمايش کنن. معلوم نيست من نيم متری چی دارم که بخوام تيروئيد داشته باشم . ولی آقای دکتر گفت تاز‌گيا از همه نوزادا اين تست رو می‌گيرن!

ولی کلاً اوضاع خوبه . دارم به دنيا عادت می‌کنم. عاشق اينم که بابا منو بغل کنه و باهام حرفای جدی بزنه . شير هم خوب و زياد می‌خورم که زود هم اندازه بابام بشم. تازه وقتی که شير می‌خورم دست مامان رو محکم می‌گيرم که خوشحال بشه. اونم همش قربون صدقم می‌ره. هيکلم به بابام رفته ٬ دست و پام درازه . لباسای new baby اندازمه ولی قد شلوار وآستينش کوتاهه و لبسای سايز يک برام خيلی بزرگه ولی قد آستين و پاچه شلوار اندازس! از فردا هم قراره مولتی ويتامين بخورم که گنده‌تر بشم. رابطم با خاله آيدا هم محشره چون منو بغل می‌کنه و می‌دوه منم حال می‌کنم مامان بزرگ معمولاً منو عوض می‌کنه و پستونکم رو به زور تو دهنم نگه می‌داره گاهی هم مجبورم می‌کنه که انگشتم رو بخورم که مثل مامان و خاله آيدا که انگشت می‌خوردن بشم.من زير بار نمی‌رم ولی گاهی لبخندی تحويل می‌دم که دلش رو ببرم .  کلاً‌ مامانم می‌گه خوش خنده‌ام. مخصوصاً وقتی مامان کنار لپ و زير گردنم رو نوازش می‌کنه خيلی لبخندای مليحی می‌زنم!

ديگه بايد برم به جيغ و شير و ... برسم. تا بعد