مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker آمنه چشم تو جام شراب منه! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
آمنه چشم تو جام شراب منه!

امروز يه اتفاقی افتاد که من به عقل مامانم شک کردم. آخه صبح من دراز کشيده بودم و يه صدای آهنگی می‌اومد. يه دستمال هم بغل دستم بود. منم گفتم يه کم مثل آغاسی مرحوم برقصم هم ورزشيه و هم روحيم خوب می‌شه. اينبود که دستمال رو برداشتم و شروع کردم بالا و پايين کردنش که يهو مامانم به حالت ذوق مرگ شد و گفت وای دستمال رو گرفت(۲). حالا يکی نيست بهش بگه تو متوجه رقص زيبای من نشدی گير دادی به دستمال گرفتن . تازه کلی هم به خودش فحش بد داد که چرا نمی‌ره فيلم دوربين فيلم برداری بخره که از من فيلم بگيره!

من کلی تازگی با دنيای درونيم حال می‌کنم!!! مامانم منو می‌ذاره تو يه چيزی که خاله هايده داده و من برای خودم حرف می‌زنم و دست و پا می‌زنم و حال می‌کنم. مامانم هم هی می‌ره و مياد به من می‌گه چی می‌گی . بهش می‌گم خب گوش کن ولی نمی‌فهمه!!!

طبق روال گذشته هرشب مامانم منو حموم می‌کنه (عمو امير نگران نباش هفته‌ای يه بار شامپو دارم) بعدش هم بابام ماساژم ميده که کماکان خيلی کيف داره.البته بابام فردا می‌ره مسافرت ۲ روزه و احتمالاٌ ۲ روز ماساژ تعطيله.

پنجشنبه هم يه کادو گرفتم از شهريار که ۵ سالشه اون خيلی مهربونه چون کتاب بامزی خودش رو داد به من! اميدوارم منم اونقدر مهربون بشم که چيزای خودم رو به اونای ديگه بدم...

ديگه برم