مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker تعطيلات خود را چگونه گذرانديد؟ - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
تعطيلات خود را چگونه گذرانديد؟

سال نو مبارك!

من خيلی بزرگ شدم ها! البته روايت‌ها مختلف هستن. يه سايت می‌گه اندازه يه دونه برنجم ، يكی ديگه می‌گه اندازه لوبيام يكی ديگه می‌گه ۱۵ ميليمترم . به هر حال كه دارم بزرگ و بزرگتر می‌شم. ديگه مثل اولا دل مامانم رو درد نمی‌آرم . فقط يه كم زودتر از قبل باعث خستگيش می‌شم. ولی اين مامان كله پوك من اصلاٌ‌ مواظب من نيست. منو ورداشته برده قشم ، تازه كاش فقط همين بود . منو برد تو يه جزيره كه با يه عينك عجيب لوله دار ماهيهای خوشگل رو ببينه ولی من بيچاره تو آب خيلی سردم شد تازه بعدشم طوفان شد و مامان و بابا نتونستن برگردن هتل و ما سه نفر تا صبح از سرما لرزيديم! يكی نيست بگه شما دوتا كه نمی‌تونين از من نگهداری كنين خب بی‌خود منو درست كردين. تازه بابا عوض اينكه از من عذر خواهی كنه می‌گه اگر بچه من نتونه اين چيزا رو تحمل كنه همون بهتر كه نياد. واقعاٌ كه. بی لياقتا. تو شما مردم نيكوكار كسی نيست بياد منو به فرزندی قبول كنه؟ تازه اين كه هيچی نيست اينا می‌خوان منو وردارن ببرن تو اين يخبندون شمال!!! با دوستای بابا! خدا به داد برسه.

بگذريم. من كلی عيدی گرفتم خاله آزی برام يه جا كلّه‌ای آورده كه توی كالسكه يا كريرم سرم راحت باشه. خاله آيدا برام يه دفترچه خوشگل خريده كه می‌تونم كارتای كادوهام رو يا عكسام رو توش بچسبونم. عمو احسان هم برام يه جفت جوراب روفرشی آورده كه روش دوتا منگوله داره. بابام يه طبقه از كمدش رو خالی كرده كه كادوهای منو توش می‌چينن! خلاصه كه به من عيد خوش گذشت هرچند مامان و بابا غصّه خوردن و هی رفتن خونه آقاجون عزاداری ولی به هر حال اين اولين عيد موجوديت من بود ديگه...

من الان با مامانم می‌خوام برم آرايشگاه! تا بعد خدافظ