مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker ثواب روزه شبانگاهی در ماه مبارك جمادی‌الاول! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
ثواب روزه شبانگاهی در ماه مبارك جمادی‌الاول!

من دو روزه كه يه ۷ يا ۸ ساعتی شير نمی‌خورم در طول شب كه البته خوابم. بعد بيدار می‌شم و مامان هرچی اصرار می‌كنه بازم چيزی نمی‌خورم . خلاصه تا ساعت ۹ ، ۹:۳۰ هيچی نمی‌خورم ! چيزی كه جالبه اينه كه مامان من خودش صبح كه از خواب پا می‌شه تا چند ساعتی نمی‌تونه چيزی بخوره، اونوقت از اينكه من بهش رفتم اينهمه متعجب شده و حتی غصه می‌خوره . ديروز كه داشت گريش می‌گرفت! به خدا !‌خودم ديدم ! همش می‌ترسيد من ديگه هيچ وقت شير نخورم . گفتم آخه مادر من، من صبح اشتها ندارم يه ۱ ساعت صبر كن. ولی اون تمام اون يك ساعت رو غصه خورد تازه دير هم رفت سر كار كه من شير بخورم بعد بره . تازه بعدشم من رو با خودش برد شركتشون !!! توی شركتشون هم خيلی بهم خوش گذشت همه با من بازی كردن و من رو بغل كردن كلی تو بغل خاله سارا بودم. ولی از آقاهای شركت از همه بيشتر از آقای نجفی خوشم اومد . آخه همش بهم می‌خنديد و صداهای جالبی در می‌آورد . منم متقابلاً بهش خنديدم! ولی تازه داشتم با همه دوست می‌شدم كه مامان‌بزرگ اومد من رو برد خونشون.

شب رفتيم خونه عمو نادر و خاله شكيبا.من همش فكر می‌كردم سينا هم مياد و ما باهم بازی می‌كنيم و من كتاباش رو می‌خورم ولی سينا رفته بود خونه مامان بزرگش مونده بود . ولی شايا اومده بود و ما باهم دست داديم و دوست شديم ولی وقت نكرديم بازی كنيم چون شايا يه عالمه خوابيد.يه آقاهه هم بود كه همش برام شكلك در مياورد و خيلی بامزه بود . يه آقايی هم بود كه گفت : جوجوبيرقدار كيه؟!!! منم گفتم: منم . گفت: من وبلاگت رو می‌خونم!  من خيلی دارم مشهور می‌شم ها فقط اسم آقاهه رو يادم نيست كه ازش تشكر كنم . بابام هم نيست كه ازش بپرسم لطفاً‌خودش برام كامنت بذاره و اسمش رو بگه . مرسي!

چند شب پيش با يه آقايی كه طبق معمول اسمش عمو علی بود( يكی به من بگه من چندتا عمو علی دارم) رفتيم كافی شاپ. اونقدر اين عمو عليه از من عكس گرفت. حالا خدا كنه كه عكسام رو برام بفرسته... آخه من تا حالا تو كافی شاپ عكس نداشتم!

يه سوپری هم رفتيم با مامان و مامان‌بزرگ. مامانم هم يه سبد خريد برداشت و من رو نشوند توش. نمی‌دونين چه حالی داد . با دوربين موبايل مامان عكس هم گرفتم . شايد اگر بالاخره اين مامان من اين فوتوبلاگ جديده من رو راه بندازه عكسم رو بذارم توش. آخه مامانم هنوز دوربين نخريده!

تخم مرغ رو شروع كردم . خيلی خوش‌مزس ها! ولی از همه چی بيشتر ماست دوست دارم. يه چيزی هم يواشكی می‌گم كه مامانم نشنوه مامانم هميشه به مامان بزرگم می‌گه :خب از اين هفته مثلاً عدس شروع كنيم با ۶ تا دونه عدس توی سوپ . يا مثلاً: اين هفته يه نخود زرده تخم‌مرغ شروع می‌كنيم. ولی مامان بزرگم يواشكی به من همه‌چی می‌ده. پريروز لوبيا پلوی لهيده در ماست خوردم يا چند روز پيش شويد پلو با گوشت خوردم!

ديگه فعلاً