مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker juju the devil - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
juju the devil

من جمعه ۷ ماهه شدم . شنبه كه رفته بودم دكتر گفت ۴۰۰ گرم چاق شدم و ۲ سانت قد كشيدم. مامانم كه خيالش راحت شد ولی فكر كنم دوباره بايد رژيم بگيرم. اگر همين جوری چاق شم واويلا!!! ديروز هم دو بار گفتم مامان ولی جلوی مامان‌بزرگم گفتم و وقتی مامانم اومد خونه هرچی بهم اصرار كرد ديگه نگفتم.

جمعه علاوه بر اينكه تولد ۷ ماهگی من بود تولد بابای سينا هم بود و ما رفتيم خونشون. شايا هم بود. شايا برای من يه ۱۰۰۰ پا كه ۸ تا پا داره ولی ۸پا نيست و ۱۰۰۰پاست ،آورد.خيلی هم كپلی و بامزه شده! سينا هم خيلی بزرگ و خوشگل شده و چشماش داره سبز سبز می‌شه.تازه كم كم داره چاردست و پا هم می‌ره. منم كلی با لسباب بازياش بازی كردم و تو اتاقش كيف كردم. يه دفعه هم با بابام و سينا تو اتق بوديم بابا به من گفت سينا رو نازی كن منم يه نازی خشن كردم و انگشتم رفت توی چشم سينا!!! سينا هم زد زير گريه و پشت سرش منم گريه كردم! 

جديداً ها خيلی شيطونی می‌كنم. مثلاً از لبه مبل با پا ميام پايين و وايميستم. لبه ميز رو می‌گيرم و وايميستم.توی حموم لبه وانم رو می‌گيرم و بلند می‌شم. و ازهمه هيجان انگيزتر روميزيا رو می‌كشم. مامان بدبختم هميشه فكر می‌كرد نمی‌ذاره بچش از اين بچه‌ها بشه كه وقتی می‌رن يه‌جا بايد همه‌چی رو از جلوی دستشون جمع كرد. و فكر می‌كرد اين قضيه آموزشيه، ولی حالا داره می‌فهمه كه كور خونده! البته هنوز مقاومت می‌كنه و هيچ چيزی رو جمع نمی‌كنه و همش مؤدبانه از من می‌خواد كه روميزی رو نكشم. منم تمام سعيم رو می‌كنم كه مستأصلش كنم! جديداً‌ به اسباب بازيهايی كه وقتی من يه كاری می‌كنم اونا هم يه كاری می‌كنن علاقه‌مند شدم. قابل توجه خاله فرنيس. مثلاً همون چرخ و فلكی كه خاله مرمرو عمو علی برام خريدن كه می‌تونم با دستم بچرخونمش. يا يه زرافه لگو دارم كه می‌تونم تيكه تيكش كنم.همون كه تولد ۶ ماهگيم عمو احسان و مامان‌بزرگ بهم دادن. يه كار جديدی كه ياد گرفتم اينه كه پا پايی می‌كنم. يعنی دوتا پام رو با دو تا دستم می‌گيرم و می‌كوبم به هم!

ديگه برای امروز بسه!