مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجوی متبحر خودخواب! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجوی متبحر خودخواب!

برای اولين بار رفتم تو دريا! پنجشنبه مايو پوشيدم و با مامانم رفتم پلاژ خانوما! تو شمال و رفتم تو آب . اولش همچين كه پامو گذاشتم تو آب يه موج گنده زد به من و مامان و آب پاشيد تو چشمم و خيلی هم شور بود و چشمم سوخت منم گريه كردم . ولی بعدش با مامان نشستيم لب آب و من پامو كردم تو آب و يه حيوونايی خوردن به پام و هی خيس شدم و خلاصه خيلی كيف كردم. ولی زود مامان‌بزرگ اومد و من رو برد خونه! قرار بود جمعه هم برم تو آب ولی چون آب و برق شهرك مامان‌بزرگ اينا قطع شد نصفه شب برگشتيم تهران. ولی بابا قول داده هر هفته من و مامان رو ببره شمال كه بريم دريا...

توی پاپايی‌ خيلی تبحر پيدا كردم . آآآآ هم همينطور. تازه ب ب ب ب و م م م م هم می‌گم.آدا ، اگا ، بيز ، هوووو  و كلی حرفای مهم ديگه هم می‌زنم .ولی اين مامان و بابا هی به من می‌گن: بگو مامان ،بگو بابا. پيش درآمدی بر چاردست و پا رو انجام می‌دم. ولی هنوز هم نمی‌تونم زياد ادامش بدم اما سينه خيزم توپ توپه! توی ايستادن با كمك لبه ميز و يا مبل هم ديگه استاد شدم! ديروز خونه عمو مزدك و خاله نگار كلی وايسادم و اونا هی از قدرت من تعريف كردن!!! تازه با اسباب بازيام هم دالی بازی می‌كنم ، مثلاً ديروز هشت پای حموم رو گذاشته بودم روی تخت مامان و بابا .هی ملافه رو می‌كشيدم روش بعد برش كه می‌داشتم و هشت پام رو می‌ديدم خوشحال می‌شدم و می‌گفتم دا يا هو.

غذاهای قبلی رو ادامه می‌دم ولی دكتر اجازه داده بستنی سفيد بخورم كه احتمالاً‌ همين روزا شروعش كنم.شنيدم خوش مزس، آره؟ كماكان عاشق ماستم و خانواده هرچی رو می‌خوان به خورد من بدن وسطش ماست بهم می‌دن كه گول بخورم! 

و از همه مهمتر ديشب برای اولين بار خودم بدون كمك خوابيدم!‌ يعنی اينكه مامانم منو گذاشت تو جام و من بعد از يه مدت كه از لای تختم نگاش كردم خوابم برد!

ديگه خبری نيست