مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker دس دسي عموش مياد - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
دس دسي عموش مياد

ديروز رفتم دكتر و دكتر گفت ۲ سانت قد كشيدم و ۲۰۰ گرم وزن اضافه كردم . بازم گفت وزنم كم اضافه شده و گفت چون خيلي ورجه وورجه مي‌كنم زياد انرژيم مصرف مي‌شه و بنابراين بايد بيشتر غذاهاي پر كالري بخورم(‌آي مامان و بابا به اين قضيه حسودي كردن!!!) مثلاً گفت كره و خرما رو قاطي كنن و روي نون بمالن و بدن من بخورم!

من معمولاً شبا حدود ۸:۳۰ تا ۹ مي‌خوابم و صبح ۶ تا ۶:۳۰ بيدار مي‌شم . ولي روز پنجشنبه ساعت ۱:۴۵ نصفه شب بيدار شدم و براي اولين بار دس دسي كردم قبلاً وقتي كسي بهم مي‌گفت دس دسي كن دستاشو مي‌گرفتم و مي‌كوبيدم به هم ولي ديگه درستشو ياد گرفتم! مامانم به اين نتيجه منطقي رسيد كه اگر من شبا نخوابم يه چيزي مي‌شم! صبحش كه از خواب پاشدم توي تختم نشستم و هي مي‌گفتم دَ دَ و دس مي‌زدم . اين دَ     دَ گفتم هم مدل اين خانوم چاقا توي مولوديهاي زنونه بود !!!!‌ از شنبه هم بعد از دو تا دست زدن نا ناي مي‌كنم . مامانم بابام يا مامان بزرگ مي‌گن : دس دس ، دس دس ، ناناي ناناناناناي ناي. منم دستامو مي‌برم بالا و دست راستم رو در حالت باي باي و دست چپم رو در حالت بي‌حال تكون مي‌دم!!!

ياد گرفتم كه كاري كه مي‌خوام انجام بدم و نمي‌تونم به مامان يا بابا بسپرم . مثلاً يه جعبه پودر فشرده دارم كه شكل خرسه و من خيلي دوست دارم بازش كنم وقتي امتحان مي‌كنم و مي‌بينم كه نمي‌شه مي‌ذارمش زمين و دست بابا رو مي‌گيرم و مي‌ذارم روش و مي‌گم اِه . يعني بازش كن! اگر بابا اينكارو نكنه از مامانم همين جوري خواهش مي‌كنم.

امروز خيلي خوشحالم چون عمو حسام هم داره مياد تهران زندگي كنه و بره دانشگاه. حالا ديگه همه عموهام پيشمن فقط عمه سي سي مونده و مامان‌بزرگ و بابابزرگ و خانوم دايي و دوست صميميم جلوه جون و عمه افسانه و ..........

ديگه بايد برم . تا بعد