مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker ايستايي - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
ايستايي

من ۱۰ ماهه شدم و به مناسبت ۱۰ ماهگيم وايسادم . هورااااااااا!جريان از اين قراره كه ديروز دستم به ميز خونه مامان بزرگم اينا بود و وايساده بودم يه خيار هم كه ميوه مورد علاقمه و ازش به عنوان مسواك و دندون‌گير استفاده مي‌كنم هم روي ميز بود منم اول با يه دست خياررو برداشتم بعد اونيكي دستم رو هم گرفتم بهش و دست ولي وايسادم . يه بار هم تو خونه خودمون با ريموت تلويزيون همين اتفاق افتاد و از اون موقع هي بابام دستم رو موقع ايستادن ول مي‌كنه كه من وايسم. وقتي هم دستم به ميزه دورش راه مي‌رم و دور تخت مامان و بابام هم همينطور.

آخر هفته رفته بوديم شمال و كلي آدم دور و بر من بودن. خيلي بهم خوش گذشت هي همه من رو بغل مي‌كردن. دريا هم رفتم با بابام. با يه پيشي هم دوست شده بودم و هي گوشش رو مي‌كشيدم و بهش لقد مي‌زدم از شيرم هم بهش دادم خورد. يعني مامانم ته مونده شير من رو ريخت تو كاسه و داد كه بخوره. بعدم به من گفت اگر از اين به بعد شيرت رو نخوري مي‌ديم پيشي بخوره . منم ياد گرفتم كه بگم پيشي! تنها قسمت بد ماجرا اين بود كه بابام پاي خاله سحر رو گذاشت لاي دو تا ماشين و له كرد!!!!

كلي بوس كردن ياد گرفتم و براي اولين بار مامانم رو دوتا بوس آبدار كردم. مامانم هم دلش برام غش رفت ( خودش گفت).

خوردن پنير رو شروع كردم و ديگه تقريباً‌ همه چي مي‌خورم. حتي نارنگي با پوست! در واقع نارنگي بدون پوست اصلاً دوست ندارم . فقط عسل و خربزه مونده و يكي دوتا چيز ديگه كه چون فصلشون نيست نمي‌تونم بخورم!

فعلاً همين تا بعد