مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو در حال معاشرتي شدن است! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو در حال معاشرتي شدن است!

چهارشنبه رفتم دكتر . وزنم ۹ كيلو و قدم ۷۵سانت بود. بازم لاغرم!

پنجشنبه نمي‌دونين چه خبر بود اونقدر ني‌ني خونمون بود كه نگو . البته ما باهم بازي نكرديم ولي كلاً خوش گذشت. يه ني ني بود كه اسمش كيان بود و از خوش اخلاقي پوز هممون رو زد. تارا هم بود كه چون خيلي كوچولو بود بازي نمي‌كرد.البته تنها دختر جمع بود و شايدم روش نمي‌شد بياد قاطي اينهمه پسر. سينا و شايا هم كه دوستاي قديميم هستن ديگه . من اولش خواب بودم . اصولاً هم مي‌خواستم بخوابم تا صبح . ولي اين بابام اومد منو بيدار كرد كه با دوستام بازي كنم. منم پاشدم ولي همينجوري ملنگ بودم . وقتي هم كه دوستام رفتن فوري خوابم برد!  البته قبلش همه سي دي هاي توي ميز تلويزيون رو ريختم بيرون كه مامانم شب جمعه‌اي حوصلش سر نره مجبور شه زود بخوابه! عمو نادر و خاله شكيبا برام به اسباب بازي خوشگل آوردن كه خيلي دوسش دارم. مامان كيان، خاله آلما، هم برام يه بلوز و شلوار خوشگل آورده كه روش هم يه كارت خيلي خوشگله و چيزاي محبت آميز برام توش نوشته.

ديروز هم رفتم خونه مامان و باباي عمو مزدك . بعد رفتم خونه مامان بزرگ مامان چون عموي مامان از آمريكا اومده و من رفتم كه ببينتم! بعدم رفتيم دنبال مامان‌بزرگ ( بابايي)  و عموام و با هم رفتيم گردش و رستوران. منم توي گردش صداي آهنگ كه مي‌اومد مي‌رقصيدم!

امروز هم صبح خونه مامان بزرگم(ماماني) خيلي رقصيدم! مامان بزرگ هم ذوق كرد و زنگ زد به مامانم گفت كه من همش امروز دارم قر مي‌دم و شونه تكون مي‌دم!

فعلاً همين