مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker پياده روي در سواحل درياي خزر - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
پياده روي در سواحل درياي خزر

من راه مي‌رم! البته نه كه فكر كنيد راهِ راه ها ۵ يا ۶ قدم مي‌رم تا برسم به چيزي يا كسي كه در حواليم وجود داره. البته ۱۰۰ دفعه هم تو اين چند روز افتادم و سر وكلم خورده اينور و اونور.

راه رفتن رو تو شمال شروع كردم . آخه ما شمال بوديم . خيلي هم بهم خوش گذشت . يه دقه سرد بود من با كلاه و ژيله مي‌رفتم بيرون، يه دقه بعد لباسام رو درمي‌آوردن و مي‌بردنم تو دريا!!! بهترين روزش هم اون روزي بود كه رفتيم ويلاي شايا اينا و باهم رفتيم پارك توي محوطشون و بازي كرديم . اون عكسي كه توي فوتوبلاگم هستش هم روي سرسرۀ همونجاس. از شهر حسين اينا هم رد شديم ولي مامانم يادش رفته بود بهش بگه من دارم ميام! ولي يه پارك اونجا بود ،‌ اونقدر سرسرۀ بزرگي داشت كه ۳ تا سرسره ازش منشعب مي‌شد. تو شمال هر وقت از ويلا مي‌اومديم بيرون من همش مي‌گفتم پيشي . وقتي هم كه سگ مي‌ديدم مي‌گفتم هاپو .هاپ هاپ هاپ.

كلمه كتاب رو ياد گرفتم . نه اينكه بگم‌ها، نه !‌ وقتي مامانم مي‌گه كتاب رو بده،‌ كتاب رو بر‌مي‌دارم و بهش مي‌دم. ياد گرفتم لگو هام رو روي هم مي‌ذارم. البته اگر شانس بيارم انگشتم تو سوراخ لگوهه نباشه! و از بالاش گرفته باشمش.