مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجه بی‌ادب - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجه بی‌ادب

من تعطيلات هفته دوم عيد رو رفتم شمال با يه عالمه از دوستای دبيرستان بابا و خانمهاشون. خيلی خوش گذشت. اونقدر همه عموهام بی‌ادب بودن كه مامان همش مجبور می‌شد انگشتشو بكنه تو نافش كه من صداشونو نشنوم! مخصوصاً عمو نويد خيلی بی‌ادب بود. فكر كنم وقتی من به دنيا بيام مجبور شم با همشون قطع رابطه كنم.حتی با مامان و بابای خودم!! وگرنه وقاحتم بی حد و حساب می‌شه. خاله تكتم و عمو علی برام يه ليوان قورباغه خريدن.

بازم عيدی گرفتم ، عمو حسام برام يه سرهمی نارنجی خريده. خيلی خوشگله.

اوضاع مامان كاملاً خوبه دل درداش تقريباً تموم شده. و هيچ حال بدی نداره. گاهی مشكوك می‌شه كه شايد من نيستم!! تنها حالت خاصش خوابالوييه! همش خوابش مياد و چرت ميزنه . خيلی بيشتر از قبل خسته می‌شه گاهی هم تنگی نفس می‌گيره. مخصوصاً امروز كه باز بعد از مدتی اومده سركار خيلی احساس ضعف و خستگی داره.

فعلاً من برم با مامان جوجه كباب بخوريم.