مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker پيزتا مي‌خوري؟ - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
پيزتا مي‌خوري؟

مامان مهسا يه بار گفت يهو همه رو دربيار قال قضيه رو بكن . من فكر كردم با منه! دوتا دندون ديگه هم درآوردم. پايين اينور و پايين اونور . بغل دوتا وسطيا! حالا دندونام ۸ تا شدن.

اينهمه بابام و مامانم سعي مي‌كنن به من حرف زدن ياد بدن و من هيچي نمي‌گم.ديروز يهو گفتم پيزتا!‌ كه البته بعد از پيتزاي مامان گفتم.آخه بي‌بي شِف داشت پيتزا درست مي‌كرد منم كه عاشقشم. 

امروز صبح خودم تنهايي از توي روروكم اومدم بيرون و نشستم رو زمين به بازي. نمي‌تونم بگم چه‌جوري چون مامان بابام مي‌فهمن و يه جوري مي‌بندم به جايي كه ديگه نتونم در برم! ولي از اينكه مامان و بابا از صبح تو كفن كه من چيكار كردم و هي براي خودشون تز مي‌دن دارم حال مي‌كنم.

بابا و عمو بصير تاب و سرسره تولدم رو وصل كردن و من از پله‌هاش بالا مي‌رم و با سر از سرسره!!!!!! همين ديگه.

هنوز عكساي تولدم رو از عمو منوچهر نگرفتيم به خدا.

عمو نادر من مي‌خواستم شما رو ببرم كافه دونات نيومدين . بعداً عقده‌اي نشين ها!

تولد بابا جونم بود . منم براش يه پيراهن خريدم. گويا مامان هم قبلاً يه پيراهن براش خريده بود ولي بابا خيلي خوشحال شد و من رو بوس كرد. آخه من موقع دادن كادوش يه‌دونه ازون لبخند دندوني‌ها كردم . عكس لبخند دندوني‌ رو هم مي‌ذارم قول. تازه پيرهني كه من خريدم با مال مامان فرق داشت.

يه چيز جديد فهميدم. پيشي كه نمي‌گه هاپ . مي‌گه مياو . اِه . همتون مي‌دونستين؟ پس چرا هيچكس به‌من چيزي نگفت. فهميدم كه پيشي مي‌گه مياو . هاپو مي‌گه هاپ . بَبَعي مي‌گه بَ ماهي هم بلدم چي مي‌گه ولي اجرائيه!

 ديگه فعلاً همينا تا بعد خدافظ