مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو شمارش مي‌كند! - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو شمارش مي‌كند!

من بلدم بشمرم مي‌خواين. (عمو نادر شما كه رو اعداد حساسين نخونين!):

پنچ پنچ شيش هف شيش هف هف پنچ شيش هف

ديروز خونه مامان بزرگ اينا رفتم سطل آشغال خاله آيدا رو خالي كردم رو زمين. مامان عصباني شد و گفت ببين مازيار چقدر اينجا رو كثيف كردي!!!!  منم خواستم كمك كنم رفتم جارو و خاك انداز آوردم كه تميز كنم

 

متأسفانه من حافظم مثل منصور خان شده يادم رفت كه اين جارو خاك‌انداز رو براي چي آوردم!

و فكر كردم كه بشينم با اينا بازي كنم!

مامانم هم خودش هم آشغالا رو جمع كرد.

پريروز هم از صبح هيچي نخوردم و مامانم رو خيلي كفري كرده بودم. خاله آيدا براي اينكه حال مامان بهتر شه ما رو برد تنديس سنتر. منم كه عاشق پاساژم هي دويدم اينور و اونور و رفتم توي مغازه‌ها و با مغازه دارا دالي كردم و خنديدم و جيغ زدم و فيلم گارفيلد رو ديدمو هي ذوق كردم و گفتم پيشي هاپو ما( يعني گاو) آخه توي فيلمه همه حيوونا بودن. مامانم هم فيلم رو برا خريد. با چند تا پسر خيلي گنده هم دوست شده بودم و اونا هم خيلي از من خوششون اومده بود. يكيشون به اون يكي گفت برديا دلت مي‌خواست يه چشم نداشتي ولي از شلواز جين‌هاي مازيار داشتي!!!!بعدم رفتيم كافي شاپ استاركاپس (تقلبي استارباكس!) و من يه عالمه بستني و ژله و ميوه خوردم! من خيلي پاساژ دوست دارم هميشه خيلي كيف مي‌كنم ولي اصلاً از جاهاي بچه‌گونه مثل سرزمين عجايب و كلبه بازي و خنده و اينا خوشم نمي‌آد . عاشق مركز خريد ونك و تيراژه و تنديسم! يه اخلاق عجيبي هم كه من دارم اينه كه با بزرگترا زود دوست مي‌شم ولي از بچه‌ها خيلي خجالت مي‌كشم! اونجا يه دختر كوچولو بود كه تو تبليغ مداد سبز هم بود! هي مي‌خواست با من دوست شه ولي من خيلي خجالت كشيدم. احتمالاً اين شرم و حياي شهرستانيه كه از بابام به ارث بردم!

ديروز برعكس روز بخورم بود . اونقدر خوردم كه بازم مامانم نگران شده بود! مامان فكر مي‌كنه كه من شتري چيزيم ! يه روز مي‌خورم و ذخيره مي‌كنم بعد تا مدتها چيزي نمي‌خورم!

چند تا وبلاگ جديد ديدم مثل آرتا كه برام كامنت گذاشته بود و دويتاي اون كه توئي لينكاش بودن كه خيلي ازشون خوشم اومد . بعداً‌لينكشون رو مي‌ذارم. الان وقت ندارم بايد برم توپم رو بخوابونم و بشمرم. خدافظ