مازیار بیرقدار

Lilypie 3rd Birthday Ticker جوجو پارتي مي‌گيرد - جوجو بيرقدار

جوجو بيرقدار
جوجو پارتي مي‌گيرد

دوستام چارشنبه اومدن خونمون . البته همشون نه. فقط رادين و سينا. حالا يه بار همه دوستام رو دعوت مي‌كنم بيان كه دور هم باشيم و بازي كنيم.

من خيلي خجالتيم بنابراين اولش كه رادين اومد همش نق زدم و گريه كردم راستش يه كم هم دلتنگي بابام رو كردم چون مامان هي گفت رادين مياد منم فكر كردم مي‌گه بابام مياد!  ولي يه مدت كه گذشت كم كم باهاش دوست شدم و بعدم سينا اومد و حسابي بازي كرديم. بعدم كه رادين رفت با سينا ماژيك ورداشتيم و روي يخچال حسابي نقاشي كشيديم. مامان هم كلاً يادش رفت كه يه عكس سه تايي از ما بگيره!

من كلي دارم تو حرف زدن پيشرفت مي‌كنم . نه كه فكر كنين به گرد پاي سينا مي‌رسم‌ها! اصلاً. ولي يه چيزايي مي‌گم . به اعدادم ۳ هم اضافه شده!‌ ني‌ني رو هم همراه baby به كار مي‌برم. خبيث بلدم ولي مي‌گم اَبيث. تازگي شروع كردم يه حرفايي كه مامان يا بابا مي‌زنن رو تكرار مي‌كنم! ولي وقتي بهم مي‌گن اون چيز رو بگم نمي‌گم.

 اسباب بازيهاي محبوبم توپ لگو كتاب و ماژيك براي نقاشي در اقصي نقاط خونست.

 فعلاً هم چون بابام اومده حالم خوبه و خوشحالم. ديروز اصلاً نرفتم خونه مامان‌بزرگ. با بابام موندم خونه و باهم كلي بازي كرديم و بيرون رفتيم. خيلي خوش گذشت.

تازه اون روزي كه بابام قرار بود بياد با عمو مزدك و مامان رفتيم فرودگاه. منم نه كه اون آخر بابام رو با لباس سربازي ديده بودم همه آقا سربازهايي كه ميومدن بهشون مي‌گفتم بابا!!! بعد كه مي‌ديدم بابام نيستن عصباني مي‌شدم! ولي بعد بابام اومد و من رو به همه دوستاي سربازيش نشون داد . منم خوش‌اخلاقي كردم كه ضايع نشه.

اين دفعه عكس نداريم. خدافظ