جوجو مجدداً دلتنگ شده.

من خيلي از رفتن بابام غصه خوردم ايندفه! اصلاً حال و حوصله ندارم.

توي هفته قبل كه بابام بود،ولي خيلي خوش گذشت. همش رفتيم گردش و مهموني يا مهمون داشتيم . چيز خاص جديدي ياد نگرفتم البته. ولي خوب بود.

يه روز با خاله مرمر و عمو علي و عمو احسان و خاله مرجان و عمو سعيد رفتيم فشم كه خيلي كيف داشت و هوا خوب بود و هاپو داشت و عمو احسان خيلي با من بازي كرد. منم دل همه رو بردوندم و خوش اخلاقي كردم و خيلي هم راه رفتم كه حداقل يكي دونفري در هر مقطع زماني از غذاخوردن بيافتن!04.gif عكس هم گرفتم ولي اين خاله مرمر عكسام رو نمي‌فرسته كه من بذارم اينجا. خسيس. البته مي‌دونم سرش شلوغه چون يه خونه خريدن كه دارن خوشگلش مي‌كنن كه من برم اون بوفه مثلثه رو كه توش پر كريستاله بندازم زمين!!! اين به اون در!

خاله مرمر عكسام رو فرستاد ايناش!:

2rppd89.jpg

2wronrd.jpg

يه روز هم دوستاي مامان و بابا اومدن كه خودش يه جور قرار وبلاگي بود باز تارا و سينا بودن و ماماناشون و باباهاشون با عمومنصور و خاله سحرو عمو نادر و خاله شكيبا. دقت كردين اين تارا روز به روز خوشگل تر مي‌شه؟ من كه عاشقش شده بودم . هي مي‌رفتم كريرش رو تكون ميدادم كه تاب بخوره و سرش گرم شه همش هم به مامانم لبخند مي‌زدم و مي‌گفتم ني‌ني كه مامانم حواسش باشه كه اين ني‌نيه دوست منه و مواظبش باشه. با سينا هم كه حسابي دوست شديم ديگه. كلي به هم توپ داديم و باهم بازي كرديم. عكس هم يه چندتايي گرفتيم كه اون هم هنوز قابل گذاشتن اينجا نيست . بايد درست بشه. ايشالا پست بعدي.

يه روز هم مامانم رفته بود ختم . بابا هم منو برداشت و باهم رفتيم كافه گالري. پاتوق روشنفكري جديده و ما جوونا زياد اونجا جمع مي‌شيم! همون جايي كه يه بار با خاله فرنايس رفته بودم. اونجا هم با يه خانوم آقايي دوست شدم و بستني خوردم.تازه بعدشم كه اومدم خونه ديدم عمو احسان اومده. تازه ! ياد گرفتم بگم احسان. هروقت هم كه پشت پيانومون مي‌شينم هي عكس احسان رو نشون مي‌دم و مي‌گم احسان اوناش! آخه عمو احسان خيلي خوب پيانو مي‌زنه و هر وقت مياد منو مي‌شونه پشت پيانو و باهم مي‌زنيم.

ديروز صبح وسط مامان و بابا دراز كشيده بودم مامان بهم گفت دماغ بابا كو؟ منم نشون دادم و خلاصه همه چي رو پرسيد الٌا مو. و داشت ول مي‌كرد مي‌رفت كه من يهو گفتم موووو و موي بابا رو نشون دادم. خب بايد مي‌پرسيد ديگه. يادش رفته بود منم خواستم يادآوري كنم. بابام هم كلي با اين كارم حال كرد.

اين عكسارم بابام ازم گرفته با كلاهي كه خاله كامليا از اتريش برام فرستاده.

2iazf2g.jpg

2hzq1dk.jpg

3z0sup2.jpg

يه چيزي رو توجه كردم كه از وقتي كه توي وبلاگم عكسام رو مي‌ذارم ويزيتورهام خيلي زياد شدن. به مامانم هم پيشنهاد مي‌كنم كه عكساش رو بذاره كه خواننده‌هاش زياد شن! 05.gif

فعلاً مي‌رم غصه بخورم.27.gif

/ 14 نظر / 36 بازدید
نمایش نظرات قبلی
خانم شين

خاله به نظرت من با اين موهای نصف صورتی نصف بنفشم هم اگه عکس بذارم خواننده هام زياد ميشه؟

مامان بانو

غصه نخور مازيار جون. بابايی زود برميگرده پيشتون.

مامان بانو

راستی. برنامه سويس من هم عقب افتاده و من و اوستا بيصبرانه منتظريم که شما چهار شنبه بياين و هی با هم بريم گردش.

خاله مرمر

مازماز عسل خاله ،جيگر اين عكساي خوشگلتو برم، من خيلي شرمندتم خاله خيلي درگير و وقت كم داره ولي قول ميده فردا عكسات رو بفرسته براي مامان ، درضمن بوفه مثلثي با تمام كريستالاش ازت به شدت استقبال ميكنه

مامان آرتا

آخی آره ديگه اين جوجه ها همش بابايين نازی حق داره مامانش چی ما که تا بابای آرتا ميره ماموريت آرتا خانم غصه داره تا بياد اما ميگذره شما هم هی سرتونو گرم کنينی تا شاد باشين ۲ تاييتون

شهلا

سلام جوجو خوشگله و خوش زبون بابا آقاها که اینقده دلتنگ نمیشن خوب شد تو دختر نشدیا!!!! یه روز خیلی زود میرسه که بابایی واسه همیشه میاد و پیشت میمونه عزیزکم. تازه تو که اینقده عاشق مرکز خریدی یه ذره برو پولای مامانو خرج کن تا دلت قد یه نخود وا شه جناب مازیار خان.

تارا

شرمنده کردی مازيار جونم... به منم خيلی خوش گذشت خونه ی شما. مخصوصا وقتی تو اتاقت بهم لگوهاتو نشون ميدادی. تازه مامانم ميگه شبش هم بخاطر اينکه خيلی بهم خوش گذشته بود تونستم ۶ ساعت يکسره بخوابم. بيا پيش من بازی کنیم که کمتر غصه بخوری.

مرضيه(مامان ياسمين)

سلام خوش تیپ خان!!! چه مامان خوش سليقه ای داری عسل خان

فرشته

به چه آقاي با شخصيتي ننده با من ازدواج مي كنندنده؟؟؟