از روزگار رفته حكايت

سلام

متأسفانه شركت مامانم اينا اسباب كشي كرده به يه جاي جديد و اين جاي جديد هنوز اينترنت نداره و مامانم و من نمي‌تونيم وبلاگ بنويسيم!!! گيري كرديما! اون موقع كه كامپيوتر بابام رو از اتاقم( اتاقش؟؟؟) بيرون كردم فكر نمي‌كردم اينهمه به بيچارگي بيافتم! 40.gif

من ۹ ماهه شدم. هنوز دكتر نرفتم كه قد و وزن جديدم رو بنويسم. ولي يك عالمه كاراي جديد و باحال مي‌كنم . اتل متل توتوله ياد گرفتم ولي چند تا روي يه پام مي‌زنم بعد چند تا روي اونيكي پام. لي‌لي حوضك بلدم ولي يهو همه انگشتاي كسي رو كه دارم براش بازي مي‌كنم مي‌بندم كه بيچاره خيلي وقتش تلف نشه!

ماما- بابا- ددر- آبه- آيدا- به‌به-عمه ( خاله سارا اين كامپيوترتون ويرگول نداره؟) رو مي‌گم به علاوه يه عالمه حرف رمز كه هنوز جان مش وقت نكرده دي‌كدش كنه كه بقيه بفهمن مثل ديش (البته نه منظورم بشقاب اينگيليسيه نه بشقاب ماهواره) ديزززززز و خيلي چيزاي ديگه.

 يه مدت روزه شير گرفته بودم چون مي‌گن تو ماه رجب صواب داره ولي ديگه گذاشتمش كنار و حالا دارم شير مي‌خورم البته مارك شيرم تو اين مدت عوض شد چون مامان اصلاً‌ اين مسائل اسلام رو نمي‌دونه و بيچاره فكر كرد من از مزه شيرم خوشم نمي‌آد كه نمي‌خورمش.

دندونام ۴ تا شدن ولي در آوردن چهارميش خيلي سخت بود و من خيلي درد كشيدم.02.gif

جديداً‌ بازي مورد علاقم اينه كه يه چيزايي رو بندازم توي جعبه يا قوطي بعد دوباره درشو ن بيارم بعد دوباره بندازمشون توش بعد دوباره......

عاشق رانندگي و نشستن پشت فرمونم . جاي سوئيچ رو خوب بلدم . بابا برام يه قانون گذاشته كه هروقت ماشين ايستاده بود و ترمز دستي كشيده بود من اجازه دارم بشينم پشت فرمون. منم اين قانون رو خوب ياد گرفتم و به محض شنيدن صداي ترمز دستي خودم رو پرت مي‌كنم تو بغل بابا!٬ (اإإإ اين ويرگوله پيداشد!)

رابطم با بابام و بابابزرگم از همه بهتره و اين دوتا رو از همه بيشتر دوست دارم.تازگيا خجالتي شدم و وقتي آدم غريبه مي‌بينم كلم رو برمي‌گردونم و لبخند مليح مي‌زنم09.gif ولي وقتي خوابم مياد و آدم جديد ببينم بد اخلاقي و بغض و گريه مي‌كنم.

تو اين مدت يه سفر رفتيم مشهد و خيلي به من خوش گذشت . چون پيش عمه سي‌سي و مامان عصي و بابايي و خانم دايي و دختر داييها و پسر دايي هاي بابا بوديم و همه خيلي من رو دوست داشتن و باهام بازي مي‌كردن . از همه مهمتر سپهر و پارسا بودن كه من خيلي دوسشون داشتم ولي چون تا حالا آدماي اين سايزي نديده بودم بلد نبودم چه‌جوري باهاشون بازي كنم و مي خواستم به زور برم بغلشون يا لباسشون رو بكشم و وقتي اين اجازه رو پيدا نمي‌كردم عصبي مي‌شدم و جيغ مي‌زدم و موهاشون رو مي‌كشيدم!!!14.gifچه احساسات متضادي در درون من موج مي‌زنه به خدا. ولي هي هم مي‌گفتم عمه كه دل بري كنم از مامانشون كه اونم تلافي نكنه موهاي منو بكشه!

ديگه برم و اين كامپيوتر خاله سارا رو بهش پس بدم . مرسي خاله سارا11.gif

خدافظ27.gif

/ 6 نظر / 5 بازدید
بيمه ۸۰

يا ا... ياللعجب ياللعجب نی نی اينقدی وبلاگ دارد برای خويشتن و در آن در رد فرمايشات ما مينويسد عجب حکايتی است وزيرمان معرف شد اين وبلاگ را و گفت که برو و ببين آن را خوشمان امد صره ای زر در خزانه کنار گذاريم و باز هم به نی نی ناناز سر خواهيم زد بسيار خوب است نی نی ناناز ادامه بده اسمت را هم بگو شاهدختی يا شهزاد؟ از پرتره ات که چيزی دستگيرمان نشد لااقل سبيل ميگذاشتی بفهميم باز هم خواهم آمد فنقولی

سر هرمس مارانا

ای جانم!! ببخشيد ما بعضی وقت‌ها ذوق‌زده می‌شويم يک چيزهايی می‌گوييم ها! دوم اين که پسرم شما چرا اين وبلاگ‌تان تاريخ نمی‌زند برای پست‌ها؟ بعدن کار ما و خانم مارانا سخت می‌شود! خودتان در همين راستا آن پايين پست‌های‌تان يک تاريخی حتا اگر شده قمری بگذاريد ما بعدن به زحمت نيفتيم قربان!

مینو (وندلا مینو)

سلام جوجویی جون.ببین من آدرسم عوض شده بود این بود که برات آدرس جدیدم رو نوشتم ...البته فعلا اونجا به زبان شیرین فارسی نیست و منشی ام(مامانم) بزودی فارسی هم مینویسه .اما عکسام اونجا اند و عکسهای بیشتری هم مامانم قول داده برام بذاره.میبوسمت جوجو کوچولو وندلا مینو کوچولو

شهرزاد، مامان حسين

سلام جوجو جونم. چطوری؟ می بينم که حرف زدی و دندون درآوردی. مبارک باشه آقا کوچولو. به مامانی سلام برسون. خب؟

خاله نقطه

جوجوجون می دونی چند وقتيه اون عکس دندون موشيت رو گذاشتم رو صفحه اصلی کامپيوترمون.خلاصه که خيلی دوستت دارم.

حسين

قربونت برم جوجو خوشگله. منم تورو خيلی دوست دارم. مامانم هم همينطور.