قضاوتی قضاوتی قضاوتی

پريروز با مامان و بابا رفتيم يه دكتر ديگه. باباخيلی از اين يكی بيشتر خوشش اومد . می‌گه از اون عرق خورای باحاله! آخه يكی نيست به اين بابای من بگه آخه پدر من شما فكر نمی‌كنی اگر اين دكتر مست باشه و من از دستس بيافتم چي؟26.gif يا مثلاٌ پسر بشم بعد آقا به جای بند نافم جای ديگه‌ايم رو ببره17.gif حداقلش هرچی پسرونه خريدين حدر می‌ره . من منتظر بودم مامان اين چيزارو به بابا بگه ولی در مقابل چشمان بهت زده من مامان هم اعلام كرد از اين بيشتر خوشش اومده11.gif لابد فكر كردن قراره با عمو احسان و عمو منصور و عمو علی و ... دكتره بساط جوجه و ودكا راه بندازن ! لابد من بيچاره هم جوجشونم ! واااااااااي 02.gif 17.gifبه هر حال كه فعلاٌ كاری از دست من بر نمی‌آد. چون اصلاٌ هنوز دستی در كار در كار در كار نيست.

دل دردای مامان كم شده و شب تا صبح ديگه بيدار نمی‌شه البته فعلاٌ 16.gif امروز مامان و خاله آيدا دارن می‌رن خريد عيد . الان سالهاست كه مامان و خاله آيدا و خاله نهال و خاله ليلا آخرين جمعه سال می‌رن تجريش و چيزای سفره هفت سين می‌خرن. خيلی هم بهشون خوش می‌گذره! بنابراين من هم چون می‌خوام با مامان برم خدافظ23.gif

پی.اس: عمو منصور مرسی ولی مارو دست كم گرفتی ها!

/ 3 نظر / 6 بازدید
منصور

سلام جوجو. خواهش مي کنم. به world of us خوش اومدي. راستي، عجب تيتري زدي! بابا، اينکاره! دو نقطه-دي!

shery

baba kheyli bahal minevisi bache ye 1 mm mage mishe enghadr bamaze o bahoosh bashe;)