عصاي دست مادر

من حسابي دارم راه مي‌افتم . يعني راه افتادم. دستم رو از مامان و بابا ول مي‌كنم كه خودم برم . ولي هنوز از وسايل خونه دست بردار نيستم! وقتايي كه مامانم منو از خونه مامان بزرگ مياره خونه هم چون مامان دستش پره من خودم مي‌ام فقط انگشت مامان رو مي‌گيرم . تازه براي اينكه بارش سبك شه كليدش رو هم مي‌ارم. ولي خب اون وسطا هوس مي‌كنم برم پيشي توي حياط رو ببينم و برم پيش آقا صفا( سراي‌دارمون)‌و مامان هم مجبور مي‌شه بار و بنديلاشو بذاره و بياد دنبال من!

جديداً ديدم طول مي‌كشه تا بتونم خوب حرف بزنم و منظورم رو برسونم اينه كه تصميم گرفتم از زبان اشاره استفاده كنم. مثلاً وقتي خوابم مياد مي‌زنم به بابا و انگشتم رو مي‌مكم و گوشم رو مي‌گيرم يعني خوابم مياد يكي منو ببره بخوابونه. يا وقتي مي‌خوام به مامانم بگم كتاب بخونه از سر و كولش بالا مي‌رم و كتاب رو نشونش مي‌دم و لبخند بزرگ و مليح بهش مي‌زنم كه يعني مامان مي‌شه لطفاً برام كتاب بخوني؟ راستي سينا جون منم اولا همش مي‌خواستم كتاب رو بخورم ولي مامانم منو دراز كش مي‌كرد و كتاب رو بالاتر از دسترس من نگه مي‌داشت.منم عادت كردم كه فقط دورادور عكسا رو ببينم تا ياد گرفتم كه كتاب خوراكي نيست و كتابام رو فقط ورق مي‌زنم . فقط گاهي كه محكم ورق مي‌زنم كتابام پاره مي‌شه . اينه كه هر چند وقت يه‌بار مي‌ريم شهر كتاب و دوباره مي‌خريمشون!

اعضاي صورتم رو كامل ياد گرفتم.

من جديداً خيلي شيطون شدم همش همه كشوها و كمدها رو خالي‌ مي‌كنم و ديگه نمي‌ذارم سر جاشون. همش با سرعت از اينور به اونور مي‌رم و همه چي رو بهم مي‌ريزم. از همه كيف دار تر هم سي‌دي‌ هاي فرندز مامان و باباس كه خيلي هيجان انگيزن چون زيادن و وقتي پخششون مي‌كنم خيلي حال مي‌ده. عاشق اينم كه انگشتم رو بكنم توي سوراخ وسط سي‌دي!

آي عموها چرا نمي‌آين خونه ما ؟مردم از بس هي عكستون رو ديدم و گفتم عمو.(اين يعني من بلدم بگم عمو!)

چند روزيه كه حسابي سرما خوردم. ولي تب نكردم . عمو نادر اسپند يادت نره لطفاً. حالا تبم مي‌كنيم تو اين هيري ويري.

بابا خب مامان رو دعوا نكن ديگه . كار داره آخه. مي‌ترسيد اينا يادش بره. ببخشيدش! هل هلي شد.

باي باي27.gif

/ 10 نظر / 5 بازدید
پی براه

وای چه فکر خوبی ياد گرفتم چه جوری واسه شايان کتاب بخونم ميشه مامانيت بگه از کی اين روش کتاب خوندن مثمر ثمر بوده يعنی از چند ماهگی ؟ راستی خيلی هيجان داری که اولين تولد سالهای زندگيت داره نزديک ميشه ميشه به مامان بابات بگی غير از عکسهای هنری چند تا عکس جواد هم از تولدت بگيرن و بگذارن که ما که جواد و روزنامه زرد خون هستيم ببينيم

FarNice

آخ چه حالی ميکنم باهات وقتی همه چيو به هم ميريزی!‌ :)) خوب می کنی جوجو جونم. بعد هم : وايييييييييی !‌ من مرده اون حالت شست مکيدن و گوش گرفتنتم!!!!!‌نميشه يه عکسشو بذاری ؟!‌ بوسسسسس!‌

سان

اول بپرسم جوجو بيرق دار چيه؟

مامان بانو

آخ آخ از اين کشو خالی کردن نگو که کماکان ادامه داره

هيراد

سلام جوجو کوچولو.حالت خوبه؟من يک پسر ۵/۵ ماهه هستم که مامانم از وقتی من توی دلش بودم سايت تورو ميخوند.حالا خودش برام سايت درست کرده.راستی خيلی سايت بانمکی داری...

خاله مرمر

خوشگل خاله،كلي حال كردم ديشب باهات بازي كردم،راستي تولدت نزديك، نگفتي چي ميخواي عسلكم

لیلا مامان رکسانا

تولدت مبارک جوجوی ناز

maman baoo

maziar e vroojak tavallodet mobarak. kash iran boodim. oon moghe hatman mioomadim tavallodet. kheili doost daram avesta ba hamsenn e hamzaboone khodesh bazi kone ke motessefane inja kasi nist. ishalla dafeye bad ke shoma oomadin ya ma oomadim iran hamdigaro mibinim. boos boos

ايليا تپلو

سلام جوجو جون. چطوری؟ حال و احوالت خوبه؟ دندونات خوبن؟ نافت خوبه؟ موهات چطورن؟ ميگما ديدی راه رفتن چه کيفی داره. من عاشق راه رفتنم. فقط دوست دارم راه برم. ديگه از چاردست و پا رفتنم خبری نيست و می تونم مثل تو راه برم. البته هی می خورم زمين و دوباره بلند ميشم.