گل همه رنگش خوبه جوجه نشستش خوبه

ديروز من برای اولين بار درست حسابی نشستم!!! خودم كه نفهميدم كار هيجان انگيزی كردم ... بغل مامان بودم و داشتم فوتبال می‌ديدم كه يهو ديدم يه عالمه كنترل ( كه اسباب بازی مورد علاقه منه!)جلوی پام ريخته . منم بلند شدم و نشستم و شروع كردم با كنترل ها بازی كردن! مامانم صبر كرد ۱۷ ثانيه كه ركورد قبليم بود شكسته شد و همينطور صبر كرد و ديد كه من كلی نشستم يهو با جيغ شروع كرد قربون صدقم رفتن و منم از صدای جيغ و فرياد مامان هول شدم و وقتی خواستم مامان رو كه بالا سرم بود نگاه كنم افتادم!

۲ روز بعد از اينكه دندون درآوردم هم يه خبرايی بود . مامان فرح برام آش دندونی پخته بود و يه سفره هم پهن كردن و روش يه عالمه چيز گذاشتن كه من يكيشو ور دارم و از روی چيزی كه برداشتم بفهمن من شغل آيندم چی می‌شه... توی وسايل تو سفره قيچی بود و قلم مو و ماوس(‌مامانم برای اينكه باهاش هم رشته بشم و تو خانواده معمارها از تنهاييی در بياد ماوس رو به سنتها چپوند!) و خط كش و ما‍ژيك راندو و كتاب و جانماز و قرآن(‌برای اينكه اگر خواستم آخوند بشم!!!) و چاقو(قصاب يا جراح!)و... خلاصه يه چيزای ديگه هم بودن. منم ماژيك راندو رو برداشتم. حالا كل خانواده مشكلشون اينه كه بفهمن اون رو قلم حساب كنن و من نويسنده بشم يا همون ماژيك راندو حساب كنن كه من معمار بشم!33.gif البته با توجه به اينكه از اين سن دارم وبلاگ می‌نويسم احتمال نويسنده شدنم بيشتره ولی مامان دوست نداره می‌گه مرد بايد بره بيل بزنه!34.gif

جديداً يه كارايی هم ياد گرفتم مثل سينه خيز سرعت بالا! روروك سواری سرعت بالا! و از همه مهمتر آ آ آ آ!!!! اگر شما بلد نيستين توضيح بدم كه من پشت دستم و می‌ذارم روی دهنم و دستم رو از ناحيه مچ جلو عقب می‌كنم در همين حين می‌گم آآآآآآ‌ بعد صدام خودش تيكه تيكه می‌شه و من حال می‌كنم!13.gif 

فعلاً من بايد برم 23.gif

/ 3 نظر / 11 بازدید
نقطه

وااااای جوجو ی شيرين خودم.يه عالمه .آخه شيطون دلم که همينجوريش برات تنگ شده بود حالا ديگه نميدونم چی بگم!

فرانکلین

قربونش برم دیگه حسابی داری آماده میشی برای آتیش سوزوندن به مامانت بگو پس چی شد قرار بود برات فتوبلاگ راه بندازه

خانم شين

دست راستت پس کله اين پسر تنبل من! خاله جون... و تبریک