اطلاعيه افزايش اعضاي بدن!

دندون پنجم ، بالا سمت راست، زد بيرون!

هيچ مي‌دونستين من ناف دارم. خودمم نمي‌دونستم ولي دارم!

اوه ، راستي!‌ مو هم دارم !‌ تازه مامان و بابا و بقيه‌ها هم مو دارن. البته بابام مي‌گه عمو علي مو نداره! تازگي نديدمش. بايد ببينم داره يا نه!

از راه رفتن يه كم پشيمون شدم. خب چه كاريه هي آدم مي‌افته همون دست به ميز خوبه.

اين مامان من اونقدر تو كار من دخالت و فضولي مي‌كنه. ديروز نشسته شمرده كه من چند بار دور ميز چرخيدم. خب مگه ۱۷ بار قابلي داره؟ تازه مي‌خواستم بازم بچرخم ولي اومد بغلم كرد نذاشت ركورد بزنم.

ديروز رفتم دكتر ۹:۳۰۰ وزن و ۷۷ سانت قدم بود . از قدم راضيه از وزنم نه. دُكي رو مي‌گم.

يه اتفاق جالب . مامان‌بزرگ برام يه كلاه شالگردن خريده بود كه كوچيك بود. مامان رفت عوضش كنه تنها چيزي كه اندازم بود يه يقه ‌اسكي و ژاكت بود كه عينشو كيان براي سينا كادوي تولد آورده بود. حالا ما يه دست لباس عين هم داريم.05.gif

از شهر كتاب كلي كتاب خريدم! خيلي خوشحالم چون همش مامان و بابا برام مي‌خوننشون.

خدافظ27.gif

/ 3 نظر / 6 بازدید
خانم شين

خاله تو وقتی کتاب برات می خونن نمی خوای به کتاب حمله کنی و بخوريش؟ ميشه مامانت بگه چه طوری موفق شده تو رو کتاب خون کنه؟ اين دوستت که اصلا کتاب رو به شکل ساندويچ می بينه ناقلا!!!

مهسا

یه چیز جالب بگم ، کلا این مامانا خیلی فضولن. منم وقتایی که سَرسَری میکنم ، دوست دارم هی سرمو اینور و اونور کنم و پیچ و مهره هاشو تکون بدم ، اما مامانم میاد کله مو میگیره و نمی ذاره . منم از دستش در می رم. تو هم فرار کن!

مهرناز

آخه خانم شين مازيار خيلی بچه عاقليه... پسر شما بيشتر سيطنت و کنجکاوی داره