من درد ايجاد می‌كنم،پس هستم

ديروز مامان جواب آزمايشش رو گرفت . از حولش وقتی آقای آزمايشگاه بهش گفت تبريك می‌گم مامان فقط جواب رو از دستش قاپ زد و دويد بيرون كه به بابا بگه كه من هستم! حتماٌ الان آقای آزمايشگاه فكر می‌كنه مامان از اين خانوم بدای ويژه خيابونيه كه حامله شده!!09.gif

خلاصه بابا برای مامان كلی گل نرگس خوشگل خريد و براش آورد بعدم سه تايی رفتيم خونه مامان بزرگ و بابا بزرگ و به اونا گفتيم كه من دارم می‌آم. مامان بزرگم اونقدر جيغ زد كه من بيچاره نزديك بود از ترس سقط بشم. تازه مامان بزرگ به همه عالم زنگ زد و خبر داد و مامان و بابا مجبور شدن با همه حرف بزنن! تازه خانوم دايی بابا و عمم و اونيكی مامان بزرگم هم خيلی ذوق كردن. مامان بزرگ و بابا بزرگم به مامانم يه گردنبند خوشگل كادو دادن . بيچاره بابام همه زحماتش به باد رفت! هيچكس بهش كادو نداد.

عمو احسانم انگار از همه بيشتر از اومدن من ذوق زده شده . عمواحسان همونه كه قراره بهم پيانو ياد بده!05.gif

ديگه همكارای مامانم هم خيلی ذوق كردن خاله سارا خاله مريم خاله هيدا و خاله شايسته!

دوستای مامانم و بابام هم همينطور خاله مريم و عمو علی و خاله سحر و عمو پارسا و ...

خاله آيدا خيلی تحويلم نگرفت02.gifحالا صبر كنين دنيا بيام مواشو می‌كنم!33.gif تازه می‌گفت كه خبر داشته كه من هستم . آخه خاله جون وقتی مامان و بابا خبر نداشتن تو از كجا می‌دونستی ؟ ديدی دستت رو شد ؟ من خيلی باهوشم!03.gif

شب هم كه خونه يه نی‌نی بوديم كه قراره با من دوست شه اسمش بارانه و نی‌نی دوست عمو احسانه . اون هی اومد بغل مامانم و من حسوديم شد!

ديگه همين ديگه فعلاٌ همه دارن به من توجهات ويژه می‌كنن! الا مامانم كه اين روزهای آخر اسفند خيلی كار داره و تازه من به شدت باعث دل دردش شدم! امروز عصر مامانم می‌ره دكتر كه بهش بگه من هستم. و همش دلش رو خيلی درد ميارم.اينم قيافه مامانم وقتی درد داره يا حالش بده!!!26.gif    13.gif

من ديگه می‌رم تا مامان به كاراش برسه خدافظ23.gif

/ 1 نظر / 4 بازدید
يلدا

خيلی با نمک می نويسی ........