فعلن عنوان نداره خب!

بعد از مدتها سلام

اونقدر دیر به دیر شده آپ کردن.من که فکر کنم ننویسم سنگین ترم .

برا ی صرفه جویی در وقت و لب تاپ بابا و اینترنت اول گزیده ای از سخنان گهر بارم رو این زیر می ذارم:

 

1- مامان گل کندیدم (چیزی که عیان است چه حاجت به دوبله است)

2- (موقع پایین اومدن از پله های خونه مامانی )

من : خودت بیاد

مامان : خودم بیام

من: خودم بیام

مامان : آره پسرم خودت بیا

من : آیه خودت بیاد!!!

3- (دوباره موقع پایین اومدن از پله های خونه مامانی )

کار ندارم با من

ترجمه: کاری به کارم نداشته باش !!!!!

4- ریاضی رو حال کنین

 در حالی که دو تا انگشتم رو گرفتم بالا

 One girl , one girl

2 تا girl!

   5- بعد از 5 روز که از پارک رفتنم با شایا گذشته بود

 مامان: بریم پارک

 من : شایا پارک برم، نیکی بود ، سوفی بود،(دخترهای توی پارک که خیلی ازشون خوشم اومده بود)

  سینا پس کوش؟؟؟؟؟

5- مامان بشین اونجا که بابا شینده ( بشین اونجا که بابا می شینه!)

6- موقع شنیدن یه آهنگ رپ

  مامان این شبیه نیلوفره! (نیلوفر گروه فارز)

7- تبلد بابارک ، هوهو چیچی ، هاپو هاپ هاپ ، دونه دونه ، دوست دارم خیلی زیاد ، نیلوفر دوست دارم!!!

8-  

به جز اینا کلی حرف هم می زنم. همش پای تلفن حرف میزنم و می گو الو سلام توتوری خوبی؟ گوشی!!! توی نقاشی پیشرفت کردم و برای چشم چشم دوابروهای مامان گوش و مو و ... می ذارم. اشکال هندسی و رنگها رو به فارسی و انگلیسی می گم. البته به آقای سلطانی نگین مامانم واقعاً تقصیری نداره!!

هر روز به بابا زنگ می زنم که برام گل و آبجو و ..... بخره ، بعد که از راه می رسه می دوم دم در می گم کچل ( چون بابا موهاش رو از ته زده) بعد بابا رو بغل و بوس می کنم و سفارشاتم رو می گیرم!

 

توی این مدت یه سفر مشهد رفتم که عالی بود. کلی با پسر عمه ها بازی کردیم و کارهای شیطونی یاد گرفتم ازشون. این عکس من و سپهر و پارسا :

mashhad11.jpg

ولی مهمترین چیز این سفر این بود که برای من مثل یه گردش علمی بود! خونه خانم دایی که بودم صبح از مرغهای کنار حیاط تخم مرغ می گرفتم و می آوردم مامانم هم می پختشون که بخورم. بعد هم سیب و گلابی و به و سنجد از درخت می کندم و می شستم و می خوردم و به قول بابام با پروسه تولید تخم مرغ و میوه ها کلی آشنا شدم. :

mashhad22.jpg

mashhad33.jpg

mashhad44.jpg

در ضمن اولین باره که عکس من با این لباسا پابلیش می شه . اگر مامان ببینه!!!!

یه روز هم با افسانه جون رفتیم آرامگاه نادرشاه

این من و نادریم!

mashhad55.jpg

اینم منم کنار دیوار ساختمان مهندس سیحون

mashhad66.jpg

اینم منم در حال پایین اومدن از پله هایی که قطعاً مهندس سیحون طراحی نکرده!

mashhad77.jpg

 

بعد از اینکه از مشهد برگشتیم با خاله نگار و عمو مزدک رفتیم کیش. توی هتل ما پر از مجسمه های آقاها و اسبا و گاوهایی مخلوط بود که خیلی توجه من رو به خودشون جلب کرده بودن! با عمو مزدک و بابا دریا رفتم توی پاساژا چرخیدم. خوردم و خوابیدم! اینم شرح تصویری:

من در بالکن هتل

kish22.jpg

من در کنار حوض پر از ماهی هتل

kish33.jpg

من در حال آبیاری پله های هتل

kish44.jpg

من در وسط پاساژ پردیس 2

kish55.jpg

من در حال مطالعه دفتر یاد بود هتل

kish11.jpg

یه پارک هم که با شایا رفتیم که کلی بهمون خوش گذشت . من با دو تا دختر به اسمهای نیکی و سوفی دوست شده بودم . ولی این شایا اصلاٌ پایه دختر بازی نبود .

من و شایا

gheytariye11.jpg

اینم منم با امیرکبیر (اینکه لباسم عوض شده مال آب بازی قبلشه)

gheytariye22.jpg

 

تا بعد

/ 16 نظر / 30 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان نيروانا

كجائين بابا ؟ دلمون تنگيده بود چقدر ماشالله بزرگ شده و شيرين زبون از طرف من ببوسش ثواب داره وبلاگ خودتو هم آپديت كن

رامونا خانوم

خود واقعی ت هم به اندازه عکسهات ناز و دوست داشتنی هستی. من و غزل از دیدنتون خيلی خوشحال شديم.

هايده

مازيار جونم تولدت مبارک خيلی جيگری کاش ميشد بيائی تو بغلم. به قول خودت «خودت بياد» عاشفتم ميبوسمت . . . خاله هايده

رامونا خانوم

تولدت مبارک پسر کوچولوی خوشگل. خوش و شاد و موفق باشی.

هايده

بابادک، بابادک،‌...

مامان يلدا

پسر نازنين و خوش تیپ و باهوش تولدت و دو ساله شدنت مبارک

پرند نيلگون