مش جوجو

خاله شيدا جون شما هنوز متوجه نشدين من پسرم؟؟؟25.gif خوبه يكی به پسر خودتون بگه خانوم؟؟؟؟

من با مامانم دوتايی رفته بوديم مشهد چون مامان مأموريت داشت ولی هرچی به بابام گفتيم بيا نيومد گفت كار دارم . خلاصه ۵ روز با مامان مشهد بوديم . مامان كلی كار داشت و وقتايی كه كار نداشت می‌رفتيم خونه مادر بزرگ و عمم يا با عمو و خاله‌های تو مشهد كه دوستای بابامن می‌رفتيم گردش . تازه مامان خيلی بيشتر از وقتايی كه تهرانيم به من توجه می‌كرد و هی با من حرف می‌زد. چون بابام نبود و مامان هر وقت بابا باشه فقط با اون حرف می‌زنه! منم تا تونستم اين چند روزه براش تكون خوردم. خلاصه كه خوب بود. فقط دلم برای بابا تنگ شده بود.

قبل از اينكه بريم مشهد با بابا و عمو پارسا رفتيم سينما. يه فيلمی بود اسمش كاپيتان اسكای بود ولی اونقدر من ترسيدم چون همش صدای بمب و اينا می‌اومد منم گوله می‌شدم گوشه شيكم مامانم كه بمبه به من نخوره. ولی مامانم نوازشم می‌كرد و دوباره پخشم می‌كرد!

از خريدای جديدم هم بگم؟ تخت و كمد و ميز تعويض كه اين آخری نمی‌دونم برای چيه . احتمالاً‌ وقتی از من خسته بشن من رو با يكی ديگه عوض می‌كنن!!! ولی چون اتاقم هنوز حاضر نشده اونا همشون تو مغازه مونده.

خدافظ23.gif

/ 9 نظر / 5 بازدید
ياس

سلام مشتی! فهميدی ما ديروز دست ميزديم به کلت از رو شکم مامانت؟

Mrsshin

ببخشيد عزيزم! من با تو نبودم که با مامانت بودم! آخه مامانت به وبلاگ خودش سر نمی زنه منم مجبور شدم اينجا ازش احوال پرسی کنم!

فخری

مشتی شدی ديگه مارو تحويل نمی گيری دو هفته ايی ميشه ازت خبری نيست؟ فکر کنم داری يه گوشه آتيش مي سوزونی و مامان رو اذيت ميکنی، از خودت يه خبری بده دلم برات تنگ شده آقا کوچولو

تکتم

جوجوجون؟کجایی؟

اروند

سلام جوجو اسم من اروند است. داره می شه ۵ سالم! و تا همينجا با هم يه وجه اشتراک گنده داريم!! آخه منم با ماآنی رفته بوديم مسافرت و پدر گفت: من کار دارم نمی آم!

solmaz

ما هم مثل مامان سالی يه روز شدی قديما حداقل تو مرتب تر مينوشتی..

solmaz

ببخشيد کامنت اين بود :جوجوجان شما هم که مثل مامان....