اینقدر مامانم از حرف زدن من شاکی گری کرد که من دیگه جمله می‌گم!

مامان پاشو بیا!

بابا پاشو بیا!

کیف هم بلدم بگم در واقع الان کلی کلمه بلدم که هنوز رو نکردم و در مواقع خاص (مثل وقتی که بخوام به زور کیف مامانم رو بگیرم) استفادشون می‌کنم.

پریروز واکسن زدم و متعاقب اون (‌هنوزم فکر می‌کنین برای استفاده از این لغات کوچیکم؟) تب کردم و نق زدم و دستم باد کرده و قرمز شده گود نیوز این که تا ۶ سالگی واکسن ندارم... وقتی تو مطب دکتر بودیم همش می‌خواستم بیام بیرون و هی با دکتر و عکس نی نی های توی اتاقش بای بای می‌کردم !!! دکتر هم می‌خواست با یه شکلات ۵ تومنی در پیت خرم کنه . من که از شکلات  بدم میاد ولی حتی مامانم که عاشق شکلاته حاضر نشد اون آشغال رو بخوره . این دکترا واقعاً راجع به ما چی فکر می‌کنن؟

به اهالی یه محترم منطقه شمیران و اونورا . توی چهارراه حسابی یه باغ موزه هنر ایرانی باز شده که خیلی خوشگله و کلی می‌شه توش آب بازی و بدو بدو کرد....

فعلاً این هل هلیا رو داشته باشین تا برگردم!

/ 7 نظر / 12 بازدید
نازنين

حرف زدنت مبارك باشد . پس ديگه يه راه ديگه براي دلبري بيشتر ياد گرفتي . حالا بهتر ميتوني با تارا خانم كنار بياي

رادین

مازيار جون من هم خيلی چيزها می گم اما مامان و بابام نمی فهمند فقط گاهی اوقات که يک چيزی را می بينند و من اسمش را می گويم می فهمند من چی گفتم. راهنمايی خوب تو چندته چی داری؟

رکسانا

جوجو جونم من هم وقتی ميرم دکتر دقيفن همين کارا رو ميکنم. در حالی که دارم گريه ميکنم با همشون بای بای ميکنم بلکه زودتر از اونجا بريم بيرون !

مامان

سلام چه پسر نازی خدا حفظش کنه به منم يه سر بزن ممنون