جوجه بی‌ادب

من تعطيلات هفته دوم عيد رو رفتم شمال با يه عالمه از دوستای دبيرستان بابا و خانمهاشون. خيلی خوش گذشت. اونقدر همه عموهام بی‌ادب بودن كه مامان همش مجبور می‌شد انگشتشو بكنه تو نافش كه من صداشونو نشنوم! مخصوصاً عمو نويد خيلی بی‌ادب بود. فكر كنم وقتی من به دنيا بيام مجبور شم با همشون قطع رابطه كنم08.gif.حتی با مامان و بابای خودم!! وگرنه وقاحتم بی حد و حساب می‌شه. خاله تكتم و عمو علی برام يه ليوان قورباغه خريدن.

بازم عيدی گرفتم ، عمو حسام برام يه سرهمی نارنجی خريده. خيلی خوشگله.

اوضاع مامان كاملاً خوبه دل درداش تقريباً تموم شده. و هيچ حال بدی نداره. گاهی مشكوك می‌شه كه شايد من نيستم!! تنها حالت خاصش خوابالوييه!24.gif همش خوابش مياد و چرت ميزنه . خيلی بيشتر از قبل خسته می‌شه گاهی هم تنگی نفس می‌گيره. مخصوصاً امروز كه باز بعد از مدتی اومده سركار خيلی احساس ضعف و خستگی داره.

فعلاً من برم با مامان جوجه كباب بخوريم.23.gif

/ 8 نظر / 8 بازدید
ماندانا

ای فسقلی اولين شمالت رو هم که رفتی.

منصور

نمي دونم چرا ياد بابالنگ دراز افتادم. اين مدل نوشتن ها...جالبه. خوشحالم که بهت خوش گذشت. شايد اون جا رو براي اولين بار و آخرين بار رفته باشي. ولي رفتي. در مورد بي ادبي عموها که چه عرض کنم! اين کوتاهي من و مادربزرگته. ولي راستش اين بچه هاي ما، وقتي بچة ما شدن، از همون اول اندازة الان بابا رامين بودن، بلکم گنده تر! اينه که ديگه کار از کار گذشته بود! اميدوارم با اومدن تو، اوضاع يه کمي، فقط يه کمي بهتر بشه!!! ايشالا من و مامان بزرگت و عمو محسن ات هم به زودي مي بينيمت! بوس! باي!

سولماز

جوجو کوچولو وبلاگ نویس ورودت رو به اين دنيا (اين دنيای اين دنيا هم که نه ولی همين نزديکی ها)تبريک ميگم

... متعالي!!!

دردت به جون من اصابت كرده مادر تو از تو شكايت كرده !!!!!!!!!

رضا

آهاييييييييييی فاميل! مراقب اون بابای گنده اش با اون عموهاش٬ نخ سوزن! بابا بزرگ منصورش باش. از ما گفتن بود ها...

rootoosh

خوبه تازه يكي دوسانتته اينقدر زبون داري اندازه بابات بشي چي ميشي؟!!

مسعود قاسمی

لوس ترين وبلاگی بود که در عمرم خونده بودم ، و احتمالا لوس ترین مادری که میشه تصورش رو کرد!

ياس

سلام جوجه...مبارکه.ميبينم از همين حالا جوجه سالاری شده و وبلاگ جوجه بيشتر از مامانش آپ ميشه...