ايستايي

من ۱۰ ماهه شدم و به مناسبت ۱۰ ماهگيم وايسادم . هورااااااااا!36.gifجريان از اين قراره كه ديروز دستم به ميز خونه مامان بزرگم اينا بود و وايساده بودم يه خيار هم كه ميوه مورد علاقمه و ازش به عنوان مسواك و دندون‌گير استفاده مي‌كنم هم روي ميز بود منم اول با يه دست خياررو برداشتم بعد اونيكي دستم رو هم گرفتم بهش و دست ولي وايسادم . يه بار هم تو خونه خودمون با ريموت تلويزيون همين اتفاق افتاد و از اون موقع هي بابام دستم رو موقع ايستادن ول مي‌كنه كه من وايسم. وقتي هم دستم به ميزه دورش راه مي‌رم و دور تخت مامان و بابام هم همينطور.

آخر هفته رفته بوديم شمال و كلي آدم دور و بر من بودن. خيلي بهم خوش گذشت هي همه من رو بغل مي‌كردن. دريا هم رفتم با بابام. با يه پيشي هم دوست شده بودم و هي گوشش رو مي‌كشيدم و بهش لقد مي‌زدم از شيرم هم بهش دادم خورد. يعني مامانم ته مونده شير من رو ريخت تو كاسه و داد كه بخوره. بعدم به من گفت اگر از اين به بعد شيرت رو نخوري مي‌ديم پيشي بخوره . منم ياد گرفتم كه بگم پيشي! تنها قسمت بد ماجرا اين بود كه بابام پاي خاله سحر رو گذاشت لاي دو تا ماشين و له كرد!!!! 17.gif

كلي بوس كردن ياد گرفتم و براي اولين بار مامانم رو دوتا بوس آبدار كردم.11.gif مامانم هم دلش برام غش رفت ( خودش گفت).

خوردن پنير رو شروع كردم و ديگه تقريباً‌ همه چي مي‌خورم. حتي نارنگي با پوست! در واقع نارنگي بدون پوست اصلاً دوست ندارم . فقط عسل و خربزه مونده و يكي دوتا چيز ديگه كه چون فصلشون نيست نمي‌تونم بخورم!

فعلاً همين تا بعد27.gif

/ 8 نظر / 3 بازدید
فرانکلین

جوجو جونم، نشستی، دندون درآوردی، چهار دست و پا راه رفتی، خال درآوردی، ایستادی و ... اما من هنوز در حسرت دیدار تو دارم می سوزم بالاخره اختلافات پدر هرمس و عمه مکین کار خودش رو کرد و پای عمه مکین له شده

خاله مارال

سلام جوجو فينگيلی جونم. چون می دونم ذائقه ات عجيب و غريبه چند تا پيشنهاد برات دارم (فقط به مامان و بابا نگی من گفتما ): ۱)شير و زيتون ۲) سيب و خرما ۳)ته ديگ و مربای آلبالو (البته هروقت دندونات قوی شدن حسابی) / / من چون عقده خاله شدن دارم با اجازتون يه خاله به اول اسمم اضافه کردم! / تند تند بنويس. خوب؟

کپلی

سلام من فدای اين دوسن جينگولی ده ماهه خودم بشم که مياد وبلاگ خاله کپلی ش سر ميزنه . قربونت برم عکست رو برام بفرست خاله کپلی کور شه اگه نذاره تو وبلاگش . باشــــــــــــــه ؟ تازشم تو که حسرت نداری خاله ! بابات برات فتوبلاگ درست کرده ماه برو ببين .

خاله سحر

* تولد ۱۰ ماهگي ات مبارک عسلم! (من از همين الان شمارش معکوس تولدتون(!) رو شروع کردم.) * مرسی که به ما هم خوش گذرونودی ی ی! هيچ قسمت بدی هم نداشت ماجرا عزيز دلم! (می خوای خدايان ديگه عليه بابا هرمس شورش کنن؟) * زود بيا و توپ و تيوبت رو هم بگير تا عمو سانسور دودرشون نکرده پسرم!

شهرزاد مامان حسين

سلام جوجو جونم. وای خدای من چند تا تبريک بهت بدهکاريم. ايستايی اونم توی ۱۰ ماهگی ت . بوس کردنت.چشمک] اینکه که می تونی غذا بخوری. شمال هم که بودين. کجای شمال؟ پس من چرا تورو نديديم؟ از طرف من خودتم ببوس.

وندلا مینو

سلام مازیار جون کوچولو! دندونت رو یادت باشه مسواک کنی ..حالا که خیلی چیزها میخوری! خوش به حالت من هنوز خیلی چیزها رو مونده تا بخورم!راستی چطوری دندونت رو مسواک میکنی؟یکدونه دندون داری، یا بیشتر؟ در ضمن من میخوام اسم تو رو که دوستمی توی صفحه ام بنویسم.چند روز پیشا یک خاله سوئدی که دوست مامانه اومده بود و مامانم از بین دوستای اینترنتی ام عکس تو رو به خاله هه نشون داد !خاله گفت اوخ اوخ چقدر ناز چه چمهای خوشکلی داری! : ) ...بوس بوس / وندلا مینو

فاطمه

سلام جوجو جونم! بابا آفرين به اين جوجوی باسواد که قبل از راه رفتن وبلاگ می نويسه راستی عکس های فوتوبلاگ رو هم خودت گرفتی؟ مخصوصا اونی رو که با بکام مثل اينکه دارين چايی می خورين؟ نون و پنير هم نوش جونت...