من تو حرف زدن هی پیشرفت می‌کنم . جملات ۲ و ۳ کلمه‌ایم کلی پیشرفت کرده. البته گاهی مخفف می‌کنم که خیلی هم خسته نشم. مثلاً تازگیها به جای پاشو بیا می‌گم باسابی! یه کلمه جدیدی که یاد گرفتم خانومه! ولی بهش می‌گم آنون. هروقت هم که کسی بخواد سر چارراه چیزی به ما بفروشه مامانم عزا می‌گیره چون من از اونجا به بعد همش می‌گم که کی می‌خواست چی بفروشه. مثلاً آنون تتاب (‌یعنی خانوم می‌خواست کتاب بفروشه. منظورم از کتاب هم برگه‌های دستمال آشپزخونست که به هم وصلن!!!!) آگا گل . نی‌نی آداس(‌یعنی یه آدم که قدش از ۱و ۵۰ کمتر بود می‌خواد آدامس بفروشه. کلاً آدمها به سه دسته آنون آگا و نی‌نی که شامل ۰ تا ۱۵ سال می‌شه تقسیم می‌شن. چند روز پیش با مامانم توی حیاط بودیم و من رفته بودم توی حوض. یه پسر راهنمایی هم داشت دوچرخه سواری می‌کرد . هر وقت از جلوی من رد می‌شد من می‌گفتم نی نی اومد نی نی رفت! تقریباً ۴۰ بار این حرف رو تکرار کردم تا بالاخره رفتیم خونمون و دیگه من ندیدم که نی نی اومد یا نی‌نی رفت! صبحها که از خونه میایم بیرون هم هی می‌گم آسانسور اومد بعد که رفتیم پایین دم ماشین می‌گم آژانس اومد . هرچی هم مامانم می‌گه این ماشین خودمونه من بازم می‌گم آژانس ! البته اگر ازم بپرسن ماشینمون چیه می‌گم پیشا( همون پرشیا!)

توی این مدت ۲ تا قرار وبلاگی داشتیم اولی که بازم توی جام جم بود . کلی هم شلوغ بود. رادین و شایا و آرتا و آرش و دوتا پسرخالش و پرنیان کپلی و باران کوچولو و می‌گل و گلچه و دیبا و .... اگر کسی رو جا انداختم شرمنده خودش بگه. هنوزم وقت نکردم لینک دوستای جدیدم رو به این بغل اضافه کنم. ولی قرار دومی که توی مکس برگر بود خلوت بود. ولی بر خلاف همیشه من خوابم نمی‌اومد و خوش اخلاق بودم اوٌلاش!  رادین و آرتا بودن و شایا و سینا هم آخرش اومد.

یه روز عصر هم با سینا و مامانامون رفتیم پارک مپنیاوران البته اسب‌هامون مریض بودن و روی زمین خوابیده بودن که من و سینا از این منظره دلخراش خیلی ناراحت شدیم و برای اینکه روحیه‌هامون خراب نشه مامانامون وزدی ما رو بردن توی چمنها و خلاصه اونجا کلی باهم و بی‌هم ! بازی کردیم. بعدم رفتیم لب حوض . من خیلی تلاش کردم که بیافتم اون تو ولی مامانم همش من رو می‌گرفت و نمی‌ذاشت. اگر به آقای سلطانی (‌همون محمود خودمون آخه گفته باهاش صمیمی شیم! ) نگفتم که جلوی خلاقیتهای من رو می‌گیرن!

اون روزی هم که زلزله شده بود با شایا توی سرزمین عجایب بودیم . باران هم اومد البته نه اون باران جام جم ، اون بارانی که تولد عمو احسان باهاش دوست شده بودم.مامان بابای شایا و عمو نادر و خاله شکیبا و عمو احسان و مامان و بابای باران هم بودن.باران برام یه ماشین خرید! کلی هم بازی کردیم. من و شایا اصولاً بچه‌های کم خرجی هستشم و ترجیح می‌دیم بدون اینکه شارژ کارتامون مصرف شه بشینیم توی اسباب بازیها! ولی این مامان و باباهامون همش ولخرجی می‌کنن! اوندفه که مامان من و مامان شایا و بقیه‌ها رفتن ماشین کوبنده! کلی هم له شدن مامان من که یه هفته همه پای راستش کبود بود.

یه شمال هم با عموهام رفتیم. احسان و حسام. من از صبح توی استخر بادیم بودم و عصر هم با بابا و عموهام رفتیم دریا و کلی حال کردیم. بعد که برگشته بودم تهران هی برای مامان فوفو تعریف می‌کردم که:‌احسان اسام بابا موج دریا! اینم جمله ۵۵ کلمه‌ای حالا بازم کسی هست بگه من حرف نمی‌زنم؟

پنجشنبه با مامان و بابا رفتیم خونه رادین اینا. مامان بزرگ رادین و مامان و باباش هم بودن. کلی بازی کردیم و من طبل زدم و آخرش هم کلی من و رادین همدیگه‌رو بوس و بغل کردیم! البته رادین بوس می‌ده ،بوس نمی‌کنه! حالا قرار شده با رادین بریم استخر. البته من یه‌کم الان سرما خورده‌ام خوب بشم بعد! رادین خیلی هم شیطون بود و منم از اون روز ازش یاد گرفتم که از صندلی پیانو برم بالای پیانو و از بالای پیانو شمع و عکس عموهام رو بردارم بیارم پایین. رادین جون دستت درد نکنه!

 آخر سر هم اینکه من همش در حال کمک کردن به مامان و مامان فوفو توی کارای خونه هستم. همش جارو و گردگیری! خسته شدم به خدا!

این عکس مال دماونده. نگفته بودم رفتیم دماوند؟ خب! رفتیم دماوند

5x8zy8k.jpg

اینم عکسای شمال:

اگر این مامان گذاشت من یه کم برنزه شم!

4rc1att.jpg

میگن شماله و جوجه و ...

این جوجش

4pexz5l.jpg

اینم سه نقطش

68i4qhv.jpg

بعد از آب تنی هم چی می‌چسبه؟

4v6a05s.jpg

اینم بعد از خواب در حال لذت بردن از آغوش عمو حسام

6fg45th.jpg

فعلاً خدافظ27.gif

پ.ن.: خاله سحر؛آپ نکردم چون می‌خواستم عکس بذارم بعد!

/ 14 نظر / 12 بازدید
نمایش نظرات قبلی
نازنين

پس توي اين مدت كه ازت خبري نبود به بازي سرگرم بودي

FarNice

من فدای شما و اون قیافه جدیتون بشم تو اون عکس اول! بعد هم اینکه قول می دی به ما هم از این خنده های این عکس آخریه تحویل بدی یکم ؟ بوسسس :*

فرانکلین

من یکی که هلاکتم جوجو جونم

مامان آرتا

چه عکسهايی حسابی صفا ميکنی ديگه گردش و شادی و بازی و...حسابی آتيش بسوزون پسر جون