خريدهای جديد برای جوجو

من كلی ديروز جايزه گرفتم .هوررررررررررررا35.gif04.gif30.gif

اول روز جمعه مامان و بابا و خاله آيدا با من رفتيم و كلی كالسكه و كرير(فارسيش می‌شه حمٌال؟) ديديم. هممون هم از يه كالسكه سه چرخه خوشگل خوشمون اومد ولی سر رنگش به توافق نرسيديم! اين بود كه ديشب مامان‌بزرگ و بابابزرگ رو هم برديم و بالاخره هم كالسكه خريديم هم كرير هم يه كاور گرم برای من كه برم توش و سرما نخورم. كريرم آبی كم رنگه و دورش يه پارچه آبی متاليكه .كالسكم از اون پارچه آبی متاليكست.

من تكونام هر روز بيشتر و محكمتر می‌شه و تازه‌گی به صدای مامانم عكس‌العمل نشون می‌دم . گاهی اگر ضربه بزنم و مامانم قربونم نره اونقدر می‌زنم تا مجبور شه قربونم بره ! يا حداقل با دستش يه توجهی بهم بكنه. پريشب هم ديگه اونقدر بهم التماس كرد كه من برای بابام هم دوتا لقد زدم كه حضور منو بفهمه.

اين مامان و بابا اصلاً‌ رعايت حال منو نمی‌كنن. هی منو می‌برن يه جاهای هنری كه به من سخت می‌گذره! اول منو بردن تئاتر بيضايی . دو ساعت تموم مامان سيخ نشسته بود و من اصلاً‌جا برای بازی نداشتم. بعد منو بردم خانه هنرمندان نمايشگاه تصوير سال. اونقدر دود سيگار بود كه من داشتم خفه می‌شدم26.gif. باز شانس آوردم طبقه اول رو كه ديدن مامان دلش برای من سوخت و رفتيم بيرون و بابا تنهايی بقيشو ديد. چند شب پيش هم منو بردن سينما فيلم خيلی دور خيلی نزديك و دوباره دو ساعت همون آش و همون كاسه. تازه وقتی من به نشانه اعتراض به وضعيت لهيدگی شروع كردم به لقد زدن مامان ذوق كرد و دست مامان‌بزرگ رو گذاشت رو من كه لقد زدن منو ببينه.اين مامان بزرگ هم كه از ذوقش هی بدتر منو له می‌كرد و من مجبور می‌شدم محكمتر بزنمش!!!34.gif آقا ما دلمون نخواد هنری بشيم بايد كيو بينيم؟ خب منو بذارن خونه برای خودم كامران هومن جديد گوش كنم تا اونا بيان. من اونقدر كامران هومن دوست دارم. چند شب پيش كه مامانم گودبای پارتيه دوستش بود من اونقدر با كامران و هومن رقصيدم.

من برای مامانم دو تا كادوی روز مادر خريدم. يكيش رو دادم مامان‌بزرگ داد به مامان كه يه قاب‌عكس بود با عكس يه نی‌نی كه مثل عكس سونوگرافی يه من دستاش رو گذاشته بود جلوی چشمش. يكی هم دادم بابا داد به مامان كه يه تابلوی نقاشيه كه يه باغه پر گل ذنبق . آخه مامانم عاشق گل ذنبقه!

مامانم می‌خواد بره ماكارونی بخوره منم می‌رم! بای بای 23.gif

/ 7 نظر / 6 بازدید
nendoke

وبلاگ خوبی داری , یادم می مونه بازم بهت سر بزنم , موفق باشی . :) .

شقایق

وبلاگ خیلی جالبی داری عزیزم , خیلی مفید بود , اینجا یادم می مونه .

shaqayeq

حیف شد که نتونستم واسه ی روز مادر یه سری بیام اینجا،اگه نه به عنوان یک جنین ۱۱۴۴ هفته ای! یه سری شیرینکاری یادت میدادم که میتونستی مامانتو باهاشون کادوپیچ کنی،مثلا: با توجه به زاید بودن غده ی آپاندیس،میتونی با کمی اعمال فشار،اونو از سر جای فعلیش در بیاری و بعد از اینکه کمی باهاش فوتبال بازی کردی،واسه اینکه تو شکم مامانت نترکه،یه لقد محکم حواله ی مامان کن ،طوری که جیغ بکشه!،بعد آپاندیسشو شوت کن بیرون، یا اینکه روده ی باریکشو روی روده ی بزرگش لوور دراپه کن!،یه سری کارهای دیگه هم بلدم که به خاطر ظریفکاریهای زیاد ،نیاز به انگشت داره و نظر به اینکه هنوز آنزیمهای مربوطه نیومدند لای انگشتهای تو رو بخورند،شرح اونارو به مناسبت های بعدی موکول میکنیم!،راستی از مامانت هم بابتِ قضیه ی اورکات تشکر کن.فعلا

ماندانا

مبارک باشه جوجه جان. اینقدر هم از این لگدهای محکم به مامانت نزن.

MANI

هه....تو هم که ماکارونی دوست داری.....به روزم و منتظر

Maryam

اولا زنبق نه ذنبق...!!! دوما به نظر من بايد ورود به اونجور جاها رو برای افراد باردار ممنوع کنن...!!! بچه چه گناهی کرده که ناخواسته بايد بره اونجا؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ويش!