از احوالات ما

1-      اول از همه از همه کسایی که تو این مدت آمدند نبودیم شرمنده! مخصوصاً بابام که با وجود اینکه می دونست ننوشتم می اومد و سر می زد و خاله سحر و عمو حسام.<?xml:namespace prefix = o ns = "urn:schemas-microsoft-com:office:office" />

2-      علت ننوشتن من اینه که کامپیوتر خونه رفته شرکت بابا . لب تاپ بابا همیشه با خودشه مگه آخر شبا که اون موقع هم من باید شیر بخورم و حموم کنم و بخوابم و بعدم مامانم بیهوش میافته!!! البته امشب هم از اون شباس ولی نه که مامانم در اثر مصرف کمی مارتینی از قول من بی خودی یه قولی داد مجبور شدم بیام بنویسم...

3-      دبی به من خیلی خوش گذشت . همش می تونستم با لباس خنک باشم و مجبور نبودم پالتو یا پتو دور خودم تحمل کنم. از اون باحال تر این بود که برای اولین بار در زندگیم ( بدون احتساب جنینیم! ) رفتم استخر. هتلمون علاوه بر استخر و جکوزی یه استخر 39 سانتی مخصوص فسقلا داشت که خیلی کیف دار بود. من با مامان می رفتم استخر و مامان بزرگ که همش می ترسید من سرما بخورم منو می برد جکوزی!اونم از نوع خاموش!!! یه جاهای خیلی قشنگی هم رفتیم مثلاً مینا سلام و چند تا مرکز خرید ولی این جورجاها نکه من باید حواسم رو جمع می کردم که مامان به اهداف پلیدش که همان خرید کردن باشه نرسه خیلی نتونستم لذت ببرم!16.gifتوی هواپیما هم خیلی حال داد چون با وجود اینکه من همش خواب بودم و هیچ کار مثبتی نکردم هی بهم جایزه دادن. یه خرس یه قورباغه و یه بسته که توش پودر و دستمال مرطوب و پیشبند داشت.از اونجا یه خر خریدم که خیلی دوسش دارم ویه زرافه مامان بزرگ خرید که اونم خیلی نرمه و دوست دارم مامان دم زرافه  رو بماله به صورتم!

4-      هیچ فهمیدین که من سه ماهم تموم شد؟35.gif10.gif

5-      قدم شده 62 سانت و وزنم 6:300 آقای دکتر گفته که وزنم یه کم کمه. فکرکنم مال اینه که شیر کم چرب می خورم . حالا دو سه روزه شروع کردم شیر پر چرب می خورم که چاق شم. دکتر کرمانی کجایی؟

6-      دیشب رفتم مهمونی خاله کاملیا. اولش که کلی به همه خندیدم و خوش اخلاقی کردم که منو دوست داشته باشن. بعدم که دیدم جو مناسب بچه ها نیست خوابیدم تا آخر مهمونی!24.gif

7-      امروزم از ظهر با خاله مرمر و عمو علی رفته بودیم خونه خاله سحر و عمو منصور... خیلی خوش گذشت در مورد اخلاقم هم خودشون می گن دیگه من بگم تعریف از خود میشه!08.gif

8-      چون من الان خوابم و مامانم هم تو کماست دیگه می رم . شب به خیر!23.gif

 

/ 7 نظر / 6 بازدید
فرانکلین

ای شیطون. دیشب خاله سحر خبرها رو بهم داد. گفت که حسابی تیپ زده بودی و از همه دلبری کردی. خلاصه اون خاله سحر خبیث تا تونست دل من بیچاره رو آب انداخت. به پدر هرمس بگو زود عکسهات رو بذاره تو فتوبلاگت.

paybarah

che pesare goli hasti ke inghadr khoshakhlaghi se mahegitam mobarak ghandak pas ab ra dost dashty va shena ham rafty

خاله سحر

جوجوی من! اصن ما به افتخار ۳ ماهگی تو مارتينی مصرف کرديم!!! قربونت برم. تازه خاله فرانکلين! همين جا هم می‌گم٬ جوجو بلا ديروز انقد واسه عموها و خاله‌ها تيپ زده بود و انقد دلبری کرد که نگو! جوجو جون! اون لب تاپ خودتو از تو کمد بيار که همش منتظر بابا نباشی.

نی نی کوچولو

جیگرتو دلم برات کلی تنگ شده بود جوجو چه خوب شد برگشتی اون مارتینی هم نوش جان مامانت به سلامتی تو البته

فخری

خوب خدا رو شکر که خوش گذشته. دلمون برات تنگ میشه بیشتر از خودت بگو

خاله مرمر

گل پسر قندعسل چراازخنده هاي خوشگلت واون همه حرفهايي كه با خاله هات زدي چيزي نگفتي كه دل بقيه بيشتر آب بشه

Maryam Shakiba

آخ جون مارتيني نوش جان همه كه نوشيدند و به سلامتي جوجو خان بيرقدار.